منهاج سراج

332

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و آن وضع [ ( 1 ) ] دليل است بر خلافت و استادى امير عباس در علم نجوم ، و در عهد او قصرهاى غور مبنى شد و كثرت پذيرفت . اما چون خلق از غايت ظلم و تعدى و جور از وى مرتد گشته بودند ، عهد دولت غزنين و تخت سلطنت بسلطان رضى ابراهيم عليه الرحمه رسيده بود ، جماعت اكابر و اشراف و امراء غور مكتوبات استعانت بجانب غزنين ارسال كردند ، بنابر اين التماس سلطان ابراهيم از غزنين با لشكر بسيار كشش كرد و چون بغور رسيد ، تمامت لشكر به خدمت سلطان پيوست [ ( 2 ) ] و امير عباس را بدست سلطان باز دادند ، و سلطان ابراهيم ( بن ) مسعود عليه الرحمه امير عباس را بند [ ( 3 ) ] فرمود ، و بغزنين برد ، و ممالك به پسر او امير محمد داد . و السلام على من اتبع الهدى . السابع امير محمد بن عباس چون سلطان ابراهيم ( بن ) مسعود ، امير عباس را بگرفت و بغزنين فرستاد و ممالك غور بالتماس اشراف و اكابر غور به امير محمد عباس [ ( 4 ) ] داد ، و او در غايت حسن خلق و نهايت لطف مزاج و بس عادل و گزيده ( اخلاق و نيكو ) سيرت و منصف و رحيم و عالم نواز و عادل و ضعيف‌پرور . و هر ( غلظت و ) ظلم و عدوان كه پدرش را بود ، بهر صفت [ ( 5 ) ] ناپسنديده هزار صفت گزيده و معنى پاكيزه در طبيعت امير محمد مركب بود ، چون ممالك غور باسم او شد ، جمله اشراف و اكابر ولايت غور ، او را منقاد شدند ، او به قدر امكان در احياء مراسم خير ، و بذل و عدل و احسان جد و جهد نمودن گرفت ، سلاطين غزنين را بطوع و رغبت خدمت ميكرد و امتثال و انقياد مينمود ، و مال معهود [ ى ] ميفرستاد ، تا در عهد او ابواب راحت ( بر خلق ) غور مفتوح گشت ، و همگنان در آسايش و امن روزگار ميگذرانيدند ، و نعمت و رخص [ ( 6 ) ] ظاهر گشت ، تا نهايت امتداد ملك او رعايا و حشم در فراغت بودند ، تا در گذشت و برحمت حق پيوست ( عليه الرحمة و الغفران )

--> [ ( 1 ) ] اصل : موضع [ ( 2 ) ] مط : پيوستند [ ( 3 ) ] مط : قيد [ ( 4 ) ] مط : سپرد [ ( 5 ) ] مط : بعدد هر صفت [ ( 6 ) ] مط : خصب .