منهاج سراج
316
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
ارزلو شاه [ ( 1 ) ] قصد جلال الدين منكبرنى كرد ، سلطان جلال الدين را خبر شد از خوارزم بيرون آمد ، و روى به بيابان شارستان آورد ، و از آنجا به طرف مغربى نيشاپور و بيابان خراسان بكرمان درآمد ، و عزيمت غزنى كرد . ثقات چنين روايت كردند : كه در آن بيابان مهتر خضر را عليه السّلام بديد ، و او را بشارت ملك داد ، اما با او عهد كرد ، كه خون هيچ مسلمان بر دست تو ريخته نشود ، و از آنجا به طرف بلاد نيمروز و بلاد بست و داور [ ( 2 ) ] آمد و به طرف غزنين رفت ، و ملك خان هرات كه او را امين حاجب نام بود در اول وقايع محمد خرنك [ ( 3 ) ] غورى ، پيش از جلال الدين به هندوستان آمده بود [ ( 4 ) ] ، و درين وقت چون سلطان بغزنين آمد ، ملك خان هم به دو پيوست ، و چنگيزخان قومى از حشم در عقب او به طرف غزنين بفرستاد و قوتوقونوين [ ( 5 ) ] كه داماد چنگيزخان بود ، بر سر آن حشم بود . سلطان جلال الدين پيش حشم مغل باز رفت تا حد پروان [ ( 6 ) ] كفار را منهزم گردانيد و سه كرت بديشان مصاف كرد ، و دران حدود هر سه بار فتح و نصرت او را بود . چون خبر فتح او به چنگيزخان رسيد ، و او بطالقان خراسان بود چنگيزخان لشكرهاى خود به طرف غزنين آورد ، سلطان جلال الدين را طاقت مقاومت نبود ، به طرف پرشور آمد ، بر لب آب سند مصاف شد ، و جلال الدين بشكست ، و خود را در آب انداخت و منهزم به طرف هندوستان آمد ، سلطان سعيد شمس الدنيا و الدين پيش او كس باز فرستاد ، و او عطف كرد ، طرف اچه و ملتان رفت ، و از آنجا به زمين كرمان و فارس رفت و اتابك ابو بكر فارس خواهر خود را در حبالهء او آورد ، او را مهمان داشت
--> [ ( 1 ) ] كذا در اصل . مورخان اوزلاغ و ارضلاق هم ضبط كردهاند . [ ( 2 ) ] بالاى داور به خط نوى زمين نوشته شده [ ( 3 ) ] اصل : خزند . متن ترجمه راورتى : در اول وقايع محمد خرنك غورى را كشته و پيش از جلال الدين . . . الخ . پ : خورنك [ ( 4 ) ] پ : بردند . [ ( 5 ) ] اصل : قنقو راورتى : فكو ، فتكو . پ : فيفونوش . و الصحيح : قوتوقونوين [ ( 6 ) ] اصل و پ : تا حد برواز كفار را . . . جمهور : پروان كه جبل السراج كنونى شمالى كابل است .