منهاج سراج

306

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

از قيد مخلص كرده بودند . غوريان در روزى كه فيروز كوه را فتح كردند على شاه به طرف غزنين رفت و مدتى آنجا بود . بعد از ان محمد خوارزمشاه كسان فرستاد و على شاه را وعدها كرد بخير . چندانچه اعتماد نمود از غزنين به لشكر خوارزم پيوست ، و بگرم سير تكناباد [ ( 1 ) ] آمد ، از خوارزم جماعتى نامزد شدند ، و در شهور سنه تسع و ستمائة او را شهيد كردند . رضوان اللّه عليهم اجمعين . العاشر السلطان علاء الدين محمد بن نكش خوارزمشاه سلطان علاء الدين محمد را پنج پسر بود : اول پيروز شاه [ ( 2 ) ] دوم غوريشانستى [ ( 3 ) ] و سيوم جلال الدين منكبرنى . و چهارم ارزلو شاه [ ( 4 ) ] ، پنجم آق سلطان . محمد پادشاه بزرگ بود . عالم و شجاع و باذل و عالم نواز و جهانگير و تازنده هر چه از اوصاف پادشاهان بزرگ عادل جهاندار باشد ، حق تعالى او را همه كرامت كرده بود ، او را در عهد حيات پدر قطب الدين لقب كرده بود ، و چون برادر او ملك خان برحمت حق پيوست ، پدرش تخت نيشاپور به دو داد و ملك شرف الدين مسعود حسن را اتابك او فرمود ، بعد از مدتها لشكركشى خوارزم بر وى مقرر گشت ، و او از جانب مادر هم پادشاه‌زادهء قفچاق بود مادرش دختر قدرخان قفچاق بود ، و از كودكى آثار جلادت و فرزانگى در ناصيهء او لامع و لايح بود ، و بهر مهم كه پدرش به طرف جند و تركستان فرستاد تمامت آن مهم چنانچه ميبايست ، بهتر از آن بكفايت مىرساند ، تا چون قضاء اجل سلطان تكش در رسيد ، سلطان محمد به طرف جند و تركستان بود ، چون از آن حادثه خبر يافت بخوارزم آمد ، و بر تخت نشست ، و در شهور سنه خمس و تسعين و خمسمائه ممالك پدر را تمام در ضبط آورد ، و تخت نيشاپور على شاه را داد چنانچه تحرير يافته است ، و رسل به حضرت غزنين و غور فرستاد و صلح طلبيد و از لفظ ثقه‌يى از ثقات ملك غور شنيدم منك [ ( 5 ) ] منهاج سراج ام ، كه يكى از پيغامها و ملتمسات سلطان محمد آن بود : كه من بندهء محمد تكش التماس مينمايم

--> [ ( 1 ) ] كذا در اصل و پ . راورتى : تگين آباد [ ( 2 ) ] راورتى بقرار نسخ خطى : هيروزشاه بيروز شاه ، نيروزشاه پيرشاه ، زمباور ( 2 : 316 ) غياث الدين شير شاه ، او پرشاه [ ( 3 ) ] پ : غورى بشانى [ ( 4 ) ] اصل : اررلو پ : انولوشاه . نسخ راورتى : اوزلوشاه ، ازرلو ، اوزولو . مورخان ديگر : اوزلاغ شاه . زمباور : قطب الدين ازرلاق ( ازلاكيا ) و دو پسر ديگر : يحيى خورشاه ، كوجاتگين [ ( 5 ) ] كذا ، باملاى كنونى : منكه .