منهاج سراج
307
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
كه مرا سلاطين بفرزندى قبول كنند ، و اگر شايستگى فرزندى ندارم ميبايد كه سلطان غازى مادر مرا كه خداوندهء جهانست ، در حبالهء خود آورد و مرا كه محمدم به بندگى و فرزندى قبول كند ، تا من بنده ، همه جهان را باسم و سكهء آن جناب اعلى ( و ) خطبه آن حضرت و الا فتح كنم ، و به تيغ براى بندگان آن [ ( 1 ) ] درگاه جهان پناه گشايم ، و يكى از بندگان باشم . چون آن رسالت بادا شد ، اين معنى با مزاج مبارك سلطان غياث الدين موافق افتاد ، اما راى سلطان معز الدين در ان قرار نگرفت ، سلطان لشكرها جمع كرد و بجانب خراسان رفت ، و تمام خراسان در ضبط آورد ، و چون مراجعت كرد سلطان محمد در عقب ايشان به دو منزل و يا سه منزل آمد ، فى الجمله هرگز انهزام كلى نيفتادش ، دست آويز مردانه مينمود . چون آن سلطان با عظمت بود ، طاقت مقاومت هم نمىآورد ، چون سلطان غور درگذشتند ، سلطان محمد بدر هراة آمد ، و ملك عز الدين حسين خرميل غورى به خدمت او پيوست ، و او جمله خراسان در ضبط آورد ، و چون بفرمان حسين خرميل لشكر بدر هراة آورد ، خواجه سعد الدين ترمذى از ميان لشكرگاه خود را در شهر انداخت ، و مدت يازده ماه هرات نگاه داشت ، و لشكر خوارزم بتدبير حسين خرميل ، آب رود هراة را ببستند ، و اطراف شهر دريا شد و چنان گشت ، كه اگر بارهء شهر نبودى ، آب از بامهاى شهر بلند شدى ، و شهر را غرق كردى ، يكدو كرت در ميان شهر زمين بشكافت ، و آب از ميان شهر برآمد ، اما دفع شد ، مدت هشت ماه آن بود كه محاربت شهريان با لشكر خوارزم در كشتى بود . چون از حصار گيرى يازده ماه بگذشت . سلطان از خوارزم بيامد فرمان داد : تا بندگان آب بكشادند آب روان شد ، به قدر سيصد گز از بارهء شهر با خود برد و رخنه شد ، و بعد از هژده روز شهر را به تيغ فتح كردند ، و بعد از فتح به طرف بلخ رفت ، و بلخ را هم فتح كرد ، و ملك عماد الدين عمر اهوازى [ ( 2 ) ] را كه ملك بلخ بود ، از دست سلاطين با ميان ، بجانب خوارزم فرستاد [ ( 3 ) ] ، و او از آنجا به طرف ما وراء النهر و تركستان رفت ، و جمله ملوك و سلاطين افراسيابى كه در ممالك
--> [ ( 1 ) ] اصل : نه درگاه [ ( 2 ) ] پ : عمر الهوازى . متن راورتى : عماد الدين عمر فيوارى . بقرار بعض نسخ خطى راورتى ، ملك عماد الملك اهوازى . [ ( 3 ) ] در بعضى نسخ راورتى عوض فرستاد ، رفت .