منهاج سراج
298
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
صحارى ) [ ( 1 ) ] و قبايل قفچاق به طرف بلاد جند و خوارزم آمد ، و مدتها دران بلاد در طواعيت خوارزمشاه ابو بكر ، و خوارزمشاه مأمون ، و فرزندان ايشان بود ، و دران بيابان و مرغزارها ، روزگار ميگذراند ، چون امير جلد و تا زنده و نيكو عهد و گزيده اخلاق و فرمان بردار بود ، لشكركشى ملوك خوارزم بر وى قرار گرفت ، تا به تقدير آفريدگار ، خوارزم شاهى كه دران عصر بود درگذشت و از وى پسرى نماند ، و جاى ملك خالى گشت ، و دخترى ماند ، جمله امراى خوارزم اتفاق كردند ، و آن دختر را در حبالهء ملك قطب الدين ترك آوردند و عقد و نكاح كردند ، و اسم پادشاهى بران دختر مقرر گشت ، و نيابت بر ملك قطب الدين ايبك قرار گرفت ، و او تمام بلاد خوارزم و اطراف ممالك در ضبط و تصرف آورد ، و سقسين [ ( 2 ) ] ( و بلغار ) [ ( 3 ) ] و قفچاق محافظت نمود حق تعالى تقدير چنان كرد ، كه ملك قطب الدين را از آن دختر پسرى آمد ، او را محمد نام كرد ، و بعد از انقراض حيات مادر و پدر ملك خوارزم به دو رسيد رحمة اللّه عليه ، و اللّه اعلم . الثانى الملك تاج الدين محمد [ ( 4 ) ] ايبك چون پدر و مادرش برحمت حق پيوستند ، او بجاى مادر و پدر خود بملك خوارزم بنشست ، او را هم از آن مادر و پدر برادرى بود كهتر ، امارت قنكلى [ ( 5 ) ] و قفچاق كه اصل ايشان بود التماس كرد ، و ملك تاج الدين محمد التماس برادر را اجابت كرد ، و آن بلاد او را داد ، و از آن برادر او فرزندان بزرگ رسيدند ، و ملوك كبار شدند در خراسان و عراق ، در عهد تكش خوارزم شاه و پسرش سلطان محمد ، ايشان ملوك خراسان بودند ، چنانچه الغ خان [ ( 6 ) ]
--> [ ( 1 ) ] كلمات بين قوسين در ( پ ) نيست ، در اصل ، سحارى است . راورتى : صحارى . در يك نسخه وى : حصارى . [ ( 2 ) ] پ : سفين حمد اللّه مستوفى گويد : ايران زمين را حد شرقى ولايات سند و كابل و صغانيان و ما وراء النهر و خوارزم تا حدود سقسين و بلغار است ( نزهة القلوب 12 ) [ ( 3 ) ] كلمات بين قوسين در ( پ ) نيست . [ ( 4 ) ] پ : محمود [ ( 5 ) ] پ : قبكلى در جامع التواريخ رشيد الدين قنقلى است و گردون را بتركى قنقلى گويند : چون اين قوم غنايم و اموال خويش را بران بار مىكردند ( 1 : 33 ) [ ( 6 ) ] اصل : الغ خان محمد راورتى : ابى محمد ، كه چند سطر بعد درين كتاب هم ابى محمد است .