منهاج سراج

287

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و مدت ملك او بسيار بود . چون درگذشت ، از وى پسرى ماند على نام ، بجاى او بنشست . و اللّه اعلم . الثانى الملك الصالح الملك الصالح على بن محمود بن زنگى . بعد از پدر خود بتخت شام ، در شهر دمشق بنشست ، و امرا و ملوك او را خدمت كردند ، و اطراف شام و حلب و ديار [ ( 1 ) ] ديگر در تصرف او آمد . چون خبر وفات نور الدين رحمه اللّه بمصر رسيد و درين وقت مملكت مصر بسلطان صلاح الدين رسيده بود ، چون حقوق نعمت سلطان نور الدين در ذمهء صلاح الدين بسيار بود از مصر عزيمت كرد تا به خدمت ملك صالح آيد ، و شرط عزا و خدمت بجا آرد ملك صالح را مباركباد ملك شام بگويد و باز گردد ، لشكر از مصر به شام آورد ، چندانچه بسرحدهاء شام رسيد ، خبر وصول او بدمشق آوردند ، ملك صالح را خوفى و هراسى در دل افتاد ، با هر كس مشورت كرد ، كه خبر وصول او گرمست چه بايد كرد ؟ خادمى بود از ان ملك صالح ، از خدمتگاران قديم پدر سلطان نور الدين ، آن خادم را يمين نام بود ، ملك صالح را گفت : صواب آن باشد ، كه چون صلاح الدين رسيد ، تو به طرف حلب روى آورى و دمشق و شام بصلاح الدين بازگذارى ! كه هيبت او در دلها قرار گرفته است و مال و لشكر بسيار دارد ، و ممالك را ضبط تواند كرد ، و حلال زاده و نيكو باطنست ، حق تو و نعمت پدر تو نگاه دارد ، و اگر با او خصومت كنى ترا طاقت مقاومت و خصومت او نباشد . راى ملك صالح برين معنى قرار گرتف از دمشق به طرف حلب رفت ، و ممالك شام بصلاح الدين سپرد و باقى عمر بحلب بود در عز و حرمت . صلاح الدين او را خدمتها كرد ، و حق او محافظت نمود ، و از شرط اعتقاد و حسن عهد هيچ دقيقه مهمل و نامرعى نگذاشت . رحمة اللّه عليه . الثالث ملك ايوب بن شادى و ملك اسد الدين بن شادى ، هر دو برادران بودند و از ملوك كرده بودند در زمين شام . و سالها در خدمت سلطان نور الدين بودند ، و كارهاء بزرگ كردند

--> [ ( 1 ) ] ترجمه راورتى : و ديار بكر .