منهاج سراج
267
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
چون سلطان طغرل بر عراق استيلا آورد ، مدتى ملك راند ، جماعهء بندگان او بنزديك سلطان علاء الدين تكش خوارزمشاه مكتوبات در قلم آوردند و آمدن او را التماس نمودند ، به حكم آن التماس ، تكش خوارزمشاه با لشكر گران بعراق آمد ، و چون هر دو لشكر بهم رسيدند ، يك دو بندهء كافر نعمت با سلطان طغرل غدر كردند ، و از پس پشت او در آمدند ، و او را شهيد كردند و درين حال ديگر بندگان او بر روى مصاف كه بر سر دره بود جنگ ميكردند و ازين حالت خبر نداشتند ، تا سر مبارك او آن كافر نعمتان بنزديك تكش خوارزمشاه آوردند ، بنزديك آن بندگان و موالى موافق او فرستاد . چون طايفه را معلوم شد گفتند : ما بر سر جنگ و تيغ زدن خوديم ، تا كشندگان پادشاه را بدست ما بازدهى ! آنگاه ترا خدمت كنيم ، تكش خوارزمشاه آن جماعت را بدست ايشان داد ، تا ايشان را بدوزخ فرستادند ، و با سر طغرل به خدمت تكش خوارزمشاه آمدند ، و خدمت تكش خوارزمشاه آن سر را در كنار گرفت ، و در موافقت ايشان تعزيت برسم بداشت ، و عراق را ضبط كرد . اللهم اجعل عاقبة امورنا خيرا ، و السلام .