منهاج سراج
261
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
كه در مرو مقام بيشتر فرمود ، و هوا گرم شدن گرفت ، هيچكس از مقربان ، عرضه داشت باز گشت نميتوانست كرد ، كه بازگشت زمين بخارا كنند ، و جماعت ملوك را هواء بخارا بود ، بامير معزى گفتند ، كه بتقاضاء قصور و بساتين شهر بخارا نظمى بسمع اعلى ميبايد رسانيد ، تا كمال الزمان آن را در سماع مزامير و غنا عرضه دارد . امير معزى كه امير الشعراء بود ، و چهل شاعر استاد كه روز بزم مدايح سلطان گفتندى ، و روايت كردند ، همه در خيل و تبع او بودند ، اين قطعه بگفت ، و در سحرى كه سلطان صبوح كرده بود ، كمال الزمان در طرب برد ، از غايت طراوت و لطافت سلطان عليه الرحمه با شقهء خاص و كفش بيرون آمد و سوار شد ، به منزل معهود رسيد ، آنگاه استراحت فرمود [ ( 1 ) ] : شعر : بانگ جوى موليان آيد همى * بوى يار مهربان آيد همى ريگ آمو و درشتيهاء او * زير پايم پرنيان آيد همى آب جيحون و شگرفيهاء او * خنگ ما را تا ميان آيد همى اى بخارا شاد باش و دير زى * شاه نزدت ميهمان آيد همى شاه ماهست و بخارا آسمان * ماه سوى آسمان آيد همى شاه سرو است و بخارا بوستان * سرو سوى بوستان آيد همى رحمة اللّه عليهم اجمعين و عفا عنهم . چون مدتى از ملك او گذشت ، جماعت قراخطا از طمغاج و ممالك چين بحدود قراقرم تركستان آمدند و از سلطان سنجر چرا خور خواستند ، و در آن حدود بلاساغون و قبالق . و المالق باجازت سلطان سنجر چرا خور ساختند ، و توالد و تناسل ايشان بسيار شد ، در عهد سلطان عصيان آوردند ، و مصاف كردند ، و تاينكو طراز و سنكم و ايما [ ( 2 ) ] ، كه بر سر خطايان بودند ، حشم سلطان از كثرت مدت فراغت و امتداد تنعم و ناز ، طاقت مقاومت نياوردند ، منهزم شدند و تركان خاتون را كه ملكهء جهان بود و زن سلطان اسير كردند ، و اول
--> [ ( 1 ) ] اين قصه و شعر بقول اغلب تذكر ، نويسان منسوبست به ابو عبد اللّه جعفر بن محمد رودكى شاعر معروف آل سامان ، و يگانه مأخذى كه اين اشعار را به معزى و دربار سنجر منسوب داشته همين كتابست براى تحقيق ( ر : 23 تعليقات ) . [ ( 2 ) ] اصل : بازيكو طراز و منكم و ايما . راورتى تمانيكو الخ . . . پ : و بانكو طراز و سنكم كه دايما ( ر : 54 ) .