منهاج سراج
250
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
نمد زين در زير افگنده . و زين خود را بيك طرف نهاده ، گاه سر بر زمين مىنهاد و مىخفت و گاه بر ميخاست تكيه بر زين ميكرد ، و گاه پر تير راست ميكرد . رسول سلطان چون پيغام تمام كرد جواب طلبيد ، داود گفت : آن مقرى توتى چه ميخواند ، آن را بنويسيد ! دبير اين آيت : قل اللهم مالك - الملك [ ( 1 ) ] را بر كاغذ بنوشت و بدست رسول داد . چون به خدمت سلطان مسعود رسيد ، و حالات و سكنات داود باز گفت ، و جواب آن به تمام آن آيت در نظر آورد ، دانست كه عهد دولت محموديان از ديار خراسان به آخر رسيده است ، دل از خراسان برگرفت . چون مرو و سرخس ، تمام سلجوقيان را مسلم شد ، داود قصد خراسان بالا كرد ، در اثناء آن دلاورى كرد ، و يازده هزار سوار از اثناء راه ، بار ديگر در كشيد و بدر بلخ آمد ، و سلطان و تمام ملوك و حشم او در بلخ بودند ، پيلى بود در اطراف شهر بموضعى بسته و يك پيلوان بر پشت او در خواب شده ، داود بشب بيامد و آن پيل را باز كرد و براند ، تا آنگاه پيلوان از خواب بيدار شد به قدر پنج فرسنگ پيل را برده بود ، پيلوان را بيش زهره نبود كه دم زند . داود از شفورقان با لشكر خود به علياباد بلخ آمد و با سلطان مصاف كرد [ ( 2 ) ] ، و كوشش بسيار نمود و منهزم شد ، تا در شوال سنه تسع و عشرين و اربعمائه سلجوقيان جمله جمع شدند . طغرل و داود و يبغو و يناليان و تركان مسعودى و محمودى و بعضى با ايشان باز رسيدند ، و سلطان از بلخ لشكر به طرف مرو و سرخس آورد ، و در بيابان سرخس مصاف كردند از بامداد تا نماز ديگر جنگ قايم بود سلجوقيان منهزم شدند ، پس سلطان بهرات باز آمد و سلجوقيان را خبر شد ، صلح طلبيدند ، كرت ديگر صلح شد بضرورت . پس سلطان مسعود از غزنين لشكر و آلت و عدت طلبيد ، چون بيامدند در خراسان قحط بود و علف كم شد ، لشكر و آلت سلطان عاجز گشتند ، و اسپ و اشتر لاغر شد سلطان با تمام لشكر بجانب طوس برآمد . طغرل از نشاپور به سرخس رفت و جمله سلجوقيان جمع شدند و اتفاق كردند كه مارا طاقت مقاومت سلطان مسعود
--> [ ( 1 ) ] قرآن ، آل عمران 25 [ ( 2 ) ] اصل : شفوقان . راورتى : شفورفان و اين شبرغان موجوده است ، كه ياقوت ج 5 آن را شبورقان و شفرقان از شهرهاى جوزجان نزديك بلخ نوشته و تا 617 ه معمور بود . اما علياباد در راورتى علىآباد است .