منهاج سراج

251

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و لشكر او بيش نماند ، و چند بار شكست افتاد ، صواب آنست : كه با سلطان صلح كنيم ، و الا به طرف عراق رويم ، و ترك خراسان گيريم ، امير داود شير دل كه در شهامت و جلادت همتا نداشت گفت : ملك گيرى با بددلى جمع نشود ، اگر هزار جان فدا بايد كرد ، من جز دست آويز و جنگ كار ديگر ندارم اما الملك و الهلك امر الملوك [ ( 1 ) ] . امراء سلجوق چون آن دليرى مشاهده كردند با او متفق شدند و تمام اتباع و خلق خود را در بيابان فرستادند ، و سوار جريده مستعد مصاف و جنگ ، بر سر بيابان بحدود دندانقان [ ( 2 ) ] توقف نمودند . چون سلطان آنجا رسيد جنگ قايم شد ، و سه روز از بامداد تا وقت غروب مصاف بود تا روز آدينه نهم ماه رمضان سنه احدى و ثلثين و اربعمائه ، كار بر لشكر سلطان تنگ شد و تركان سلطانى فوج فوج گشتن [ ( 3 ) ] گرفتند . سلطان مسعود منهزم شد ، و سلجوقيان نصرت يافتند و پادشاهى بگرفتند ، و بعد از مصاف بر همان موضع تخت نهادند و طغرل پادشاه شد ، و يبغو بمرو رفت ، و امير داود لشكر به طرف طخارستان و بلخ برد ، و آن ممالك بگرفت ، و بعد از آن طغرل و داود بخوارزم رفتند و ضبط كردند و بعد از چند گاه كه ممالك ضبط كردند ، طغرل برحمت حق پيوست . داود با محموديان و سلاطين غزنين عهد بست ، و پادشاه خراسان و ممالك عجم شد و جهان او را صاف گشت ، و مدت بيست و اند سال پادشاهى راند ، در شهور سنه احدى و خمسين و اربعمائه برحمت حق پيوست ، و تخت سلطنت به سلطان الب ارسلان غازى آراسته گشت . و اللّه الباقى و كل شىء هالك و السلام . الثالث الب ارسلان غازى بن داود جغربيگ [ ( 4 ) ] ، بعد از داود بتخت خراسان بنشست در شهور سنه احدى و خمسين و اربعمائه ، و ممالك خراسان و عجم و عراق و خوارزم و طبرستان

--> [ ( 1 ) ] اصل : اما الملك او لملك ، پ : مانند متن . ترجمه راورتى : يا فتح يا مرگ [ ( 2 ) ] اصل : بحدود طالقان و انقان راورتى : بحدود ايقان . پ : بحدود طالقان باتفاق توقف . اخبار الدوله و راوندى : دندانقان ، بين مرو و سرخس البيروتى و حدود العالم دندانقان را شهرى از خراسان دانند [ ( 3 ) ] اين كلمه را بكاف پارسى و عربى هر دو ميتوان خواند ، راورتى ، بكاف پارسى ترجمه كرده [ ( 4 ) ] اصل و پ : طغرلبك بن داود . راورتى و غيره : مانند متن .