منهاج سراج

143

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

كيكاوس بجنگ او رفت شكسته شد و اسير گشت و او را در چاهى كردند ، و دختر ملك يمن بر وى عاشق شد ، تا رستم از سجستان لشكر برد ، و او را خلاص داد سعدى [ ( 1 ) ] دختر ملك يمن را به او بياورد ، كيكاوس را پسرى بود سياوخش نام ، سعدى بر وى عاشق شد ، سياوخش تن در فساد او نداد ، آن زن پدر او را بخيانت بر وى بد كرد ، تا او را بر سر لشكر بجنگ افراسياب فرستاد ، با افراسياب صلح كرد ، پدرش را بران صلح رضا نبود ، بر وى سرزنش نوشت ، او بضرورت بر افراسياب رفت و دختر افراسياب را بخواست ، بعاقبت افراسياب او را بكشت ، و دختر افراسياب را از سياوخش پسرى آمد ، كيخسرو نام كرد ، و كيكاوس رستم را بفرستاد ، تا بافراسياب جنگ كرد و كيخسرو ( و ) مادرش را نزديك كيكاوس آورد ، كيكاوس مملكت به كيخسرو سپرد و پادشاهى سيستان به رستم داد ، بعد از آن پنجاه سال بزيست پس بمرد ، و مدت پادشاهى او صد و پنجاه سال بود . و اللّه اعلم بالصواب . الثالث كى خسرو كيخسرو ابن سياوخش بن كيكاوس بن كيقباد . چون كى خسرو را بنزديك كيكاوس آوردند ، با مادرش يك جا ، او را ولى عهد كرد و تاج بر سر او نهاد . چون كيكاوس بمرد ، كيخسرو بر تخت نشست . گودرز را هشتاد پسر بود همه امراء و سپاه سالاران كيخسرو بودند ، و او را از صفاهان فرمان داد ، تا لشكرهاى عراق جمع كرد ، و با گيو [ ( 2 ) ] و فرزندان و لشكرهاى خراسان بتركستان رفتند ، و بافراسياب جنگها كردند ، آخر افراسياب را هزيمت شد و پسرانش كشته شدند . و افراسياب خود را در آبى انداخت او را بگرفتند و پيش كيخسرو آوردند ، فرمان داد تا او را بكشتند ، و دست در خون او كرد و گفت : من كين پدر خواستم ، بيش مرا بجهان كارى نيست ، از خلق عزلت گرفت ، و بعبادت مشغول گشت . و السلام .

--> [ ( 1 ) ] كذا في الاصل : طبرى ( 1 - 263 ) نام دختر ملك يمن سوذا به بود ، مجمل ( ص 46 ) سوداوه آورده . اما ، مسعودى ( مروج 1 : 141 ) نام وى را مانند اين كتاب سعدى مينويسد . [ ( 2 ) ] گيو پسر گودرز بود .