منهاج سراج
101
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
بن كسرى بن يزدجرد بن شهريار بود ، ذكر او در كتب قدماء بود بدين وجه كه : يا . . . . [ ( 1 ) ] الكنوز و يا ساجدا بالاسحار كانت ولايتك رحمتى و وفاتك فتنة فنبشوك فصلبوك . معنى چنان باشد : اى پراگنده كنندهء گنجها ! و اى سجده كننده در اسحار ! ولايت تو رحمت بود ، وفات تو فتنه بود ، ترا از گور بركشند و بياويزند ، و مدة عمر او چهل سال بود . وفات او بيستم ذى الحجه سنه ست و عشرين و مائه بود ، ولايت او پنجاه و دو روز بود . چون مروان محمد مروان حكم كه او را مروان حمار گفتندى ، بامارت بنشيت او را از خاك بيرون كشيدند و بياويخت ، عليه الرحمة و الغفران ، و السلام على من اتبع الهدى . الثالث عشر ابراهيم بن وليد كنيت او ابو اسحاق بود ، روزى كه برادرش در گذشت او را بيعت كردند ، بعد ازو برادر او ، و عبد العزيز بن الحجاج بن عبد الملك ، بمروان محمد بن مروان الحكم بيعت كردند ، و مروان والى بلاد جزيره بود ، و دعوت خلافت ميكرد لشكر به غوطه [ ( 2 ) ] دمشق آورد ، مروان با سليمان بن هشام بن عبد الملك ، كه فرستادهء ابراهيم بود ، مصاف كرد ، و مروان او را بكشت . ابراهيم وليد بيامد و خود را از ولايت خلع كرد ، در بيعت مروان درآمد ، و مدت ايالت او هفت روز بود ، و بروايتى هفتاد روز ، و مدت سه ماه كار امارت مضطرب بماند تا بر مروان قرار گرفت ، و ابراهيم در سر آب [ ( 3 ) ] كه از ولايت جزيره است غرق شد ، در صفر اثنى و ثلثين و مائه .
--> [ ( 1 ) ] اين جمله عربى در اصل و پ سخت پريشانست و چنين نوشته شده : يا مسبوز ( پ : منبور ) الكنوز و ما ساجدا بما لا سحار كانت ولايتك رحمتى ( پ : رحمه ) و وفاتك فتنه فنسبوك فصكبوك ( پ : فصليوك ) چون اين عبارت بىمعنى بود ، مطابق بترجمه فارسى اصلاح شد ، اما بجاى مسبوز ؟ نقاط گذاشتم ، شايد صحيح آن منشر يا منشر باشد بمعنى پراگننده . ولى نبش شگافتن قبر است . [ ( 2 ) ] اصل : عوطه . الكامل : غوطه . ياقوت گويد : ناحيهايست كه دمشق در آنست ، و محيط آن هژده ميل است . [ ( 3 ) ] كذا في الاصل . پ : از آب ؟ در مراجع موجوده يافته نشد شايد فرات و يا به اضافت سر آب باشد . گزيده ( ص 286 ) جاى غرق را فرات گفته است .