محمد حسن خان اعتماد السلطنه
73
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
مرمت كرده پل را آباد و محكم بكنم ، پس از اين خيال جرئتى كرده چاقو را از جيب درآورد ، آهسته شال كمر را بريد و خود را از اسب به زير انداخت و فرار كرد و خود را به زير چشمههاى پل پنهان ساخت ، سوار ديد نمىتواند كه اسب را رها كند و در سوراخ و گودال اطراف جستجو نمايد و از اين طرف هول و اضطراب آمدن قشون شاه شهيد را شنيده و آقاى خود جعفر خان زندى را گريزان ديده درآن تاريكى شب ، بردن جان خود را اولى شمرده بدون تفحص مركوب خود را سبك بارتر پنداشته بيشتر بتاخت و تاز مشغول شد ، و به طرف شيراز رفت و حاجى محمد حسين در آن تاريكى در سوراخ و چشمههاى پل پنهان بود ، ديگر از تنهائى و صداى آب و و ايذاء جانور و مجسمههاى خيالى كه در نظر مىآيد هراسى نداشت . اما از اين طرف ، در آن زمان پهلوان آقا نامى در اصفهان بوده كه بر همه زورخانهكاران تفوق داشته و لوطيان او را رئيس خود مىپنداشتند و هنوز هم در چراغ اللّه و حالت ورزش جوانان در زورخانههاى اصفهان مرشدان زورخانه اسم پهلوان آقا را ذكر مىكنند و از براى او طلب مغفرت مىنمايند ، خلاصه اين پهلوان آقا با جمعى از جوانان اصفهان كه از حاجى محمد حسين گويا احسانى ديده بودند داوطلب شده با چند نفر از خويشان حاجى محمد حسين از اصفهان به طرف شيراز مىآيند كه در هرجا به سواران و غلام مأمور زندى برسند ، او را بكشند و حاجى محمد حسين را مستخلص كرده به اصفهان بياورند ، اين اشخاص تا پل خواجو آمده و بين راه با يكديگر صحبت مىكردند ، پهلوان آقا به همراهان خود مىگويد من هرجا به زنديه و سوارانشان برسم يا خود را به كشتن مىدهم يا آنكه حاجى محمد حسين را نجات خواهم داد ، حاجى محمد حسين اين سخن را شنيده صدا مىكند و مىگويد پهلوان آقا بيا كه من در اينجا هستم ، پهلوان آقا با سايرين به زير پل رفته او را به طرف اصفهان مىآورند و پهلوان آقا از كثرت وجد و خوشحالى و از شدت غرور و رشادت حاجى محمد حسين را بدوش خود سوار كرده از پل خواجو تا اصفهان مىآورد و از اين كار عاجز نمىشود و اهل و عيال او خوشحال مىشوند و حاجى محمد حسين به واسطهء جريمهء كه جعفر خان زند از او گرفته بود طرف التفات