محمد حسن خان اعتماد السلطنه
60
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
ميرزا ابو القاسم قائم مقام صدر اعظم آتى الذكر است لياقت خدمات بزرگ دولتى پيدا كرد و او را به نيابت ميرزا شفيع لايق ديدند و به قائم مقام صدر اعظم ملقب گرديد . درين سنهء هزار و دويست و بيست و چهار ، پولكونيك بارونويردى از نزد
--> نايب السلطنه بيكار و آسوده بودندى ولى در كار وى تعطيل روى ندادى ، تا چنان كاخ دين و دولت را مشيد و محكم ساختى ، احدى از عموم رعايا و براياى آذربايجان را از وى گله در خاطر و شكوه نيامدى و ابدا جلالت و تكبر و مناعت بر خود نبستى و مانند صدور فخور بصدر برننشستى ( ميرزا - ابو القاسم قائم مقام ثانى متخلص به ثنائى فرزند وى بود ، ) . ميرزا بزرگ در سال 1213 قمرى به وزارت عباس ميرزا از طهران به تبريز رفت و در سال 1224 قمرى ( 1709 مسيحى ) عنوان قائم مقام يافت . ميرزا بزرگ قائم مقام در تربيت عموم مردم ، خاصه متعلقان و حواشى خود بىنهايت ساعى بودند و جد بليغ مىنمودند . مرحوم ميرزا بزرگ قائم مقام در اواخر عمر به علت ضعف چشم نابينا شده بود و بهيچوجه از عهدهء خواندن و نوشتن برنمىآمد و هيچ ميل نداشت كه همه كس از اين علت كه بر او عارض شده بود اطلاع يابد . محمد تقى ( اميركبير بعدى ) را كه خانهزاد و محرم اندرون و بيرون خاندان قائم مقامى بود غالبا به خدمت مىخواست ، تا در خواندن و نوشتن كمك كار او باشد . امير هم به پا ايستاده انجام خدمت مىكرد . البته اين طفل در اين خدمت ( اگر روزى به طول مىانجاميد ) از سرپا ايستادن خسته مىشد و چون دريافته بود كه قائم مقام به عجز بصر گرفتار است : گاهى چنان كه او درنيابد مىنشست ، موضوع معلوم قائم مقام شد و از اين گستاخى رنجيد و محمد خان امير نظام زنگنه را خواست و امير را به او سپرد تا او را به خدمت سخت عسكرى وادارد و آئين اطاعت و نظم را چنان كه براى تربيت هر جوان گستاخ سركشى لازم است به او بياموزد . با تمام اين احوال ارتباط امير با خاندان قائم مقام قطع نشدنى بود چه هم پدرش در اين خانه سمت خدمت داشت و مورد اعتماد و محبت بود و هم خود او سابقهء نعمت و حق تربيت قائم مقام را فراموش نمىكرد بخصوص كه مرحوم قائم مقام واقعا وى را دوست مىداشت . موريه معروف در سفرنامهء اول خود مىنويسد : « ميرزا بزرگ وزير عباس ميرزا به نظر من بزرگترين مردى است كه من در ايران ديدهام . اگرچه ميرزا بزرگ در تبريز اسما قائم - مقام ميرزا شفيع صدر اعظم بود ولى به علت آنكه تبريز در اين ايام مركز حقيقى سياست ايران به شمار مىرفت ، زحمت بسيارى از مسائل سياسى و نظامى اين ايام ايران به گردن او بود و آن مرد جليل در طى جنگهاى اول روس و ايران دچار مشكلات بسيار شد . ( ص 211 . امير كبير عباس اقبال ) . سرگوراوزلى در گزارش مورخه ( 10 ژويه 1813 ) به ويكونت كاسلرد وزير خارجهء انگليس مىنويسد : ميرزا بزرگ وزير عباس ميرزا مشغول عملياتى بر ضد دولت انگلستان است . . . ) وى تمام مساعى خود را براى بر كنار ساختن ميرزا بزرگ به كار برد ولى به نتيجه موفق نگرديده است . اصلاحاتى كه در زمان عباس ميرزا نايب السلطنه و وليعهد فتحعلى شاه در ارتش ايران و ساير شئون ادارى به عمل آمد در اثر تدبير و توصيه و سفارش اين وزير بلندنظر بود مساعى اين شخص بود كه بنيان ارتش منظمى براى ايران تهيه شد . در حقيقت بايد گفت شالودهء -