محمد حسن خان اعتماد السلطنه
141
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
هم داشت ، لهذا خودبينى را به جائى رسانيد كه خود را خداوند مردم مىشناخت و اكثر از مخلوق را بهائم مىپنداشت و هرگز بخاطرش خطور نمىكرد كه بتوان او را مسلوب الاختيار كرد . در اول دولت هم ، چون خدمات نمايان كرده و در كوتاه كردن دست مدعيان سلطنت ، زحمات بىپايان كشيده بود ، از التفات و تقويت سلطان اطمينان كلى داشت و مغرور بود كه با اينهمه خدمات و نفى دشمنان ملك ، هرگز مرا به اين تقصيرات و جسارتها بسياست نميرسانند ، هتاكى بسيار مىنمود ، بزرگان سلف را بىپا كرد و محض اقتدار خود بعضى مردمان جديد بىرتبه را به سر كار آورد و از آنها تقويت مىنمود و كسان خود را منصوب مىساخت و در خيال تغيير كشيك سربازان خاصه افتاد كه سرهنگى از كسان خود را رئيس سربازان كشيك قرار دهد و در طرد و نفى وزراى بزرگ و امراى نامدار مىكوشيد كه در دورهء او ، با اسم نباشد و همه مخذول باشند . اگرچه ، سزاوار هر رتبهء بود ليكن خودپسندى و غرورش به جائى كشيد كه با مردم اعتنا نميكرد و بواسطهء فضل و كمالى كه داشت ، علما چندان در نظر او جلوه نداشتند و غالبا در مجلس با آنها تندى مىنمود ، تنمر و تكبرش به جائى رسيد كه با احدى غذا نمىخورد و اظهار كراهت ، در همغذائى مردم مىكرد و سايرين در سفرهء جداگانه احتفال ميكردند و او به تنهائى در اطاق ديگر غذا مىخورد . البته اين گونه صفات ، باعث خذلان و نااميدى خلق مىشود و خاصه در صورتى از كثرت غرور خدمتگذارى ، به ولى نعمت خود كه ظل اللّه است و از جنس بشر برترى و امتياز دارد ، اين گونه پيغامات سخت دهد و تهديد نمايد . سلاطين بهيچوجه با ما مردم طرف نسبت نيستند و نبايد به غرور خدمت ، با آنها جسارت كرد . سلطنت به اختيار شخصى نيست كه هركس به آن قائل شود . اين رتبه مخصوصا بسته بافاضهء الهى است كه در ميان چندين كرور نفوس يك نفر برانگيخته مىشود ، پس با چنين كسى نبايد طرف شد و با او جسارت نبايد كرد كه ستيزهء باسلطان ، مثل ستيزهء با قهر و غضب الهى