ملا محمد مومن كرمانى

53

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

هم زدند ، و البته احتمال امكان آن نيز بعيد نيست . « مولانا غياث نقشبند يزدى - كه در شعر هم افكار أبكار دارد - اين رباعى را در باب بگتش گفته ، منشأش ، آن‌كه وى ، از غايت نخوت و غرور ، گاهى تسخير بلاد روم را بر زبان مىرانده ، « 1 » و وى را پسرى شده ، بدان سبب سليم « 2 » نام نهاده : بگتاش كه بىسرى سرانجامش بود * لعل و در تاج ، دانه و دامش بود روزى كه سرش ز تن جدا مىشد ، شب * در صبح ، سر گرفتن شامش بود « 3 » حاتم بيگ منشى مخصوص او - كه لابدّ به صورتى دودوزه بازى كرده و يا به قول شبانكاره‌اى « دورويه اندوده است » ، بلافاصله به سمت منشى مخصوص ، و سپس وزير ، و اندكى بعد صدر اعظم شاه عباس تعيين شد . « 4 » او كه خود را از اولاد خواجه نصير طوسى مىدانست ، در اين مقام مهم باقى ماند . او بيش از ده سال وزارت ولى خان و پسرش بيگتاش خان را داشت ، او روز نوز 1000 ه / 27 جمادى الآخر / 22 مارس 1592 م .

--> ( 1 ) - لابد مكاتباتى داشته ، و بعدا به دست آمده ، و بعض شاعران و مورخان آن را به تسخير روم تعبير كرده‌اند ! ( 2 ) - بنده نمىدانم اين سليم خان از دختر خواجه عبد القادر كرمانى بوده يا از دختر ميرميران ؟ و از سرنوشت او هم اطلاعى ندارم . البته اصرارم در اينكه اين پسر از چه بطنى زاده شده اين است كه اگر بدانم از خواجگان كرمان است ، ادعاى قوم‌وخويشى و حق وارث خود را فراموش نكنم ! آيا مىشود ارتباطى پيدا كرد ميان محمد سليم سلطان پسر خواجه محمد صالح پسر خواجه عبد الغافر بردسيرى - كه جد اعلاى ميرزا آقا خان بردسيرى بوده است ؟ كه در آخر كار به روم ( - استانبول ) پناه برد ؟ ( تذكره صفويه كرمان ، ص 168 ) . ( 3 ) - خلاصة التواريخ ، ص 904 . لابد آن روزها هم مخالفين به تهمت هندوفيلى و روموفيلى صدمه مىخوردند . گويا يعقوب خان طى يادداشتى همراه سر بريده نوشته بود : قبلهء عالم را تنها دو دشمن سرسخت مىبود : يكى بيگتاش و ديگر سلطان روم . اين سر اولى است كه خانه‌زاد به درگاه معلّى فرستاد ، اما دومى ، خود داند و قبلهء عالم ! ( 4 ) - اسكندر بيگ منشى كه حوادث بيگتاش خان را آنقدر دقيق نقاشى كرده بود مىنويسد : « راقم حروف ، حقيقت واقعهء مذكور را از جناب آصف صفات - حاتم بيگ ، كه در ميان اين قضيّه بود - استماع نموده ، به نوعى كه از او شنيده و مردم ثقة تصديق نموده‌اند ، از إطناب نينديشيده - خصوصيات آن قضيه را بىزياده و نقصان در قلم آورد » .