ملا محمد مومن كرمانى
44
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
زمان شاهزاده صاحبقران « 1 » - و چون شاه عالميان بر تخت سلطنت متمكن گشتند ، به همان دستور ، به درگاه حاضر نشد ، و به سعادت عتبهبوسى فايز نگشت . همگى مطمح نظر كيميا [ اثر ] در رفتن اصفهان ، فكر دفع و رفع او از كرمان بود ، كه ناگاه قايد اقبال بىزوال در دفع آن گمراه برگشته روزگار درآمد : يعقوب خان ، حاكم فارس ، بىحكم مطاع لازم الاتّباع ، « 2 » ارادهء دفع او نمود . يعقوب به بهانهء آنكه بر سر حاكم لار مىروم لشكر جمع نموده در مدت هفت هشت روز خود را به يزد رسانيد . . . » « 3 » يزدىها هم ظاهرا درست از بيگتاش خان اطاعت نمىكردند و عليقلى بيگ نمايندهء شاه عباس ، فرصت را غنيمت شمرده منتظر زدو خورد بيگتاش و يعقوب بيگ شد ، زيرا مىدانست كه ز هر طرف كه شود كشته سود اسلام است . صلاحانديشان هم به بيگتاش گفته بودند كه صلاح در بازگشت به كرمان است ، ولى « بيگتاش خان را ، غيرت دامنگير گشته ، نخواست پشت به خصم نمايد و بين الجمهور ، تهمتزدهء گريز باشد » . « 4 » برادرزن هم مخالف است جنگ درگرفت . هر كدام از طرفين گرفتارىها و محظوراتى داشتند ، يعقوب خان بدون اجازهء شاه به جنگ دست زده بود ، ولى شاه بدش نمىآمد ، زيرا كه سر مار به دست دشمن كوفته مىشد . ميرميران در بحران سياسى عجيبى گرفتار شده ، خودش داماد خاندان سلطنت بود ، از خانوادهاى روحانى بود ، ولى به جنگى كشانده مىشد كه دامادش آن را برافروخته بود . يوسف خان افشار شرمنده بود زيرا كه به دست ولى خان از زندان آزاد شده بود ولى شمشير به روى پسر ولى خان مىكشيد . مهمتر از همه ،
--> ( 1 ) - چنين كرده بود . ( 2 ) - البته نتيجهء اين بدون حكم رفتن را بعدا خواهيم ديد . ( 3 ) - خلاصة التواريخ ، ص 903 . ( 4 ) - عالمآراى عباسى .