ملا محمد مومن كرمانى

407

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

كه مرجع و ملجأ مؤمن و كافر است - نموده ، نجات خود و اهالى قلعه را از آن درگاه با عزّ و جاه مسئلت نموده ، به زبان ارادت ترجمان ، به تلقاء كريمه : أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ نموده ، به نويد مرحمت توكيد : وَ يَكْشِفُ السُّوءَ اميدوار ، و از راه اضطرار و تذلل تمامت اوقات روى عجز و تضرع بر زمين تذلل و خاكسارى نموده « 1 » ، شهور ثلاثه رجب و شعبان و رمضان را ، آناء الليل ، به دعا قيام - و اطراف النهار به صيام اقدام مىداشت ، و از بعضى ثقات كه بر حقايق احوال آن خسران مآل ، اطلاع كامل داشته ، برأى العين مشاهدهء اطوار او را نموده بودند - استماع شد كه بعد از مراجعت از سفر كعبه معظمه - زاد الله شرفها - بقيه العمر ، به رياضت تمام ، نفس شوم خود را ترغيب مىنمود . و بنابراين كه آن طايفه ميشومه به مضمون كريمه : لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ ، از نعم نعيم و فضل واهب كريم محروم و بهره‌ياب نخواهند شد ، و از آن آستان مرحمت‌نشان هيچ سائلى محروم و مأيوس نشده و نخواهد شد - پس اجر رياضت و تصديعات ايشان در دار فانى [ a 64 ] عايد ، و از فوايد موايد عقبى به سبب بىسعادتى دوستى خلفاء ثلاثه ، و بىمحبتى ائمهء اثنىعشر - عليهم صلواة الله الملك الاكبر - البته نااميد و مأيوس خواهند گرديد - رياضت او منشاء نجات او و اهالى قلعه گرديده ، و از آن‌جا كه بندگان جلالت نشان سپهسالار عظيم الوقار به كثرت سپاه و وفور عز و جاه مغرور ، و نخوت تكبر در كانون دماغش راه يافته ، آن فرقه ميشومه را داخل موجودات نمىشمرد . ازدياد تكبر و غرور منشأ زوال دولت و عظمتش گرديد . خلاصه كلام اين‌كه بعد از انقضاى شهور حرام ، عرصه روزگار بر آن طايفه غدار تيره و تار ، و به تكرار عجز و انكسار چندين دفعه استغفار نموده ، قبول نفرمودند

--> ( 1 ) - شايد : سوره