ملا محمد مومن كرمانى
406
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
به عزم جلادت و ميداندارى به حوالى قلعه مىرفتند ، به جهت رفع اذيت ، معدودى تفنگچى از قلعه بيرون - در پاى ديوار قلعه صف كشيده ، انهار و جدارى كه در اطراف قلعه بود سيبه ، و با دليران بهرام صولت و بهادران اسد سطوت على سبيل الاجمال ردّ و بدلى مىنمودند . و آن مردود شقاوتنشان از كرده و افعال خود نادم و پشيمان و به نهايت انفعال و روسياهى ، چندين نوبت [ b 63 ] مراسلات فرستاده ، عرايض مبنى بر استغفار از تقصير خود ، و اظهار جانفشانى به خدمت كيوان رفعت بندگان سپهسالار عظيم الوقار قلمى ، و استدعا مىنمود كه هرگاه از تقصير بگذرند - مبلغهاى خطير به انضمام اموال و اسباب منهوبه بندگان نواب مغفور ، و اردوى او - كه تصرف نموده ، متقبل مهمسازى [ خواهد بود ] - مشروط به اينكه بندگان سپهسالار در مقام انتقام و مؤاخذه خون بندگان مرحوم مغفور معظم اليه و طايفه غزلباشيه « 1 » - كه سابقا از او خيانت ظاهر شده - برنيايند ، و هر ساله مداخل قندهار را نيز از نقد انفاد خزانه عامره نمايند ، و ولايت قندهار را به اختيار او مفوّض داشته ، از طلبيدن او به حضور وافى السرور اغماض فرمايند . و بندگان سپهسالار ، نظر به وفور جمعيت سپاه - و غرور جاه و حشمت ، مستدعيات او را قبول نفرموده ، مقرر فرمودند كه : مادامى كه اميرويس و اولاد و احفاد او را به آتش نسوزم - و اهالى اين قلعه را قتيل و اسير نكنم - نايره مصيبت جانسوز عم نامدار بزرگوارم انطفىپذير نخواهد گرديد . داخل موجودات نيستند آن مدبر شقاوتنشان از نزد بندگان سپهسالار مأيوس ، و در كمال عجز و انكسار روى نياز به درگاه واهب بىنياز و آستان موهبتنشان قادر كارساز -
--> ( 1 ) - كذا ، و معمولا بايد نوشت : قزلباشيه .