ملا محمد مومن كرمانى
396
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
تصرف و نوشجان فرمايند - كه بلكه فى الجمله رمقى به هم رسانيده ، به محارست و محافظت برج و باره قيام نمايند . چون اقبال امير قلى مساعدت نموده بود ، قضا را نفس الاغ از دست امير قلى [ a 60 ] جسته ، و بر پيشانى ميرزا خان آمده بود ، و از شدت درد ، آن بيچاره بينوا عاجز ، خون از دماغش رها شده ، بيچاره در پى تحصيل آبى رفته ، متوجه تسكين و چاره رعاف خود مىشود - امير قلى چون اشتهايش صافتر ، و اقبالش قوىتر بوده ، فرصت غنيمت شمرده ، شروع به اكل آن طعمهء گلوگير - بلا مشاركت غير - نموده ، تمامى نفس الاغ را نوشجان مىفرمايد : هرچه او خورد نوشجانش باد * قوّت مغز استخوانش باد بعد از آنكه ميرزا خان مزبور محروم - از چاره رعاف خود فارغ ، به سر خوان احسان مىآيد از نفس الاغ اثرى باقى نمانده ، تمامى را بندگان آقا امير قلى ميل فرموده بود . بر سر اين مقدمه ، با يكديگر شروع در منازعه و منافسه ، و گريبان يكديگر را گرفته دعوى مىنمودهاند ، و ميرزا خان را سخن اينكه : - نفسم را كه خوردهاى بده ، و امير قلى به مضمون : المفلس فى امان الله - تمسك جسته ، در اداى آن عاجز ، و به اين طريق قال و قيل به سرحد تطويل انجاميده ، كه در اين بين عاليقدر محمد زمان بيگ به ميان دعوى مىرسد و در تخمين دعوى مزبور برمىآمد - مدعى و مدعى عليه به اتفاق يكديگر محاكمهدارى نفس را به خدمت عاليقدر يوزباشى مزبور برده ، بالمشافهه چگونگى را معروض مىدارند . يوزباشى مزبور وجهى از مال خود به ميرزا خان داده بود كه دعوى نكند ، و ميرزا خان از گرفتن وجه مضايقه مىنموده ، مىگفته : وجه ، چاره