ملا محمد مومن كرمانى

376

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

جاى پاى زن و به نوعى عاليحضرت ميرزا قاسم را فريفته خود نموده بود كه به‌هيچ‌وجه از جانب او انديشه و دغدغه به خاطر راه نداده ، گفتگوهاى قديم و ايام سلف را فراموش نموده . و از جمعى ثقات استماع شد كه سه سال قبل از اين - در همان اوقاتى كه عاليحضرت ميرزا قاسم ، صبيهء شاه عالم افغان را تزويج و تصرف نموده بود ، به همين سبب امر كاروان سالارى كه ابا عن جد با اميرويس مىبود - در خدمت بندگان سپهسالار ايستادگى ، و از امير انتزاع ، و به شاه عالم - كه به اصطلاح پدرزنش بود - داده . امير [ ويس ] آمده در مقام عجز و انكسار [ b 53 ] به عالى حضرت مشار اليه ملتجى شده ، مذكور مىساخت كه سبب چيست كه شما با من در مقام عداوت برآمده و حمايت شاه عالم افغان - كه در عرصه و تعدادى نمىباشد - مىكنيد ؟ مرا زيردست او نموده‌ايد ؟ ميرزا قاسم اولا شروع به سخنان نالايق نموده بود و گفته كه : شاه عالم دخترش را داده كه من فلان كار كنم ، تو هم هرگاه دخترت را مىدهى - خدمت تو را به جهت تو از او پس مىگيرم . و اميرويس از اين سخنان بسيار مكدر ، و كينه در دل جا داده ، به همان سبب از قندهار فرار - و عازم اردوى معلى ، و از آنجا عازم كعبه معظمه ، و در اين وقت كه مراجعت نموده همان ذخيره را در دل جا داده ، و در مقام خدعه و ناپاكى مىبود - تا اين‌كه از راه اخلاص و يگانگى پيش‌آمده ، مبلغ‌هاى خطير به همان سبب به سركار بندگان سپهسالار و عالى حضرت ميرزا قاسم و ساير اركان دولت و دولتخواهان تقبل و رشوه داده ، ايشان را به زر و هدايا تطميع ، و خود را از جمله مخلصان دولتخواه به قلم داده - به نحوى ايشان همگى را فريب داده بود كه گفتگوهاى سابقه را فراموش ، و او را مخلص به اخلاص و يك جهت تصور مىكردند ، و از بازى ايام غافل ، و از مكر و حيله اميرويس بىخبر ، و از شراب غفلت مدهوش مىبودند .