ملا محمد مومن كرمانى

214

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

امير بر سبيل مذاق « 1 » مقرر فرموده بودند كه يك خوان جواهر ، ترجمان « 2 » اين دزد است ، بعد از آن مجلس متفرق ، و هريك از اهل مجمع به وثاق خود رفته بودند . سلطان آن شب را در فكر اين مشاهده كه در مجمع قام‌اندازى نموده بود به سر مىبرد ، و چون مرد كامل دانشمندى و از علوم غريبه جفر و ، اعداد و ، نجوم ، و رمل تمام‌دستى داشته شروع به علم جفر - و از جفر مشخص مىكند كه فقد يظهر السلطان الاعظم القاهر . بعد از آن رجوع به علم نجوم و استخراج مىنمايد از نظرات كواكب و قراين معلوم مىكند كه در همين سال البته سلطان صاحب شوكت از سمت تركستان و سمرقند خروج خواهد نمود . بعد از خاطرجمعى از استخراج نجوم و ارتفاع كواكب ، رجوع به رمل نموده بود و در علم رمل چندين دفعه قرعه متواتره به اسم امير تيمور انداخته ، و در هردفعه همان شكل را [ b 4 ] كه نشان بر خروج و سلطنت بوده ملاحظه مىكند . و چون در پاى امير علامت زخم و قصورى بوده ، « 3 » از رمل نيز چنين معلوم مىكند كه به همين صفت و نشان شخص قاهرى خروج خواهد نمود . بعد از خاطرجمعى كامل ، خوانى از مرواريد و جواهر نفيسه ترتيب

--> ( 1 ) - ظاهرا بر سبيل مزاج ، ولى در كرمان بر سبيل مذاق هم تلفظ مىشود . ( 2 ) - ترجمان و ترجمانى . اصطلاحا به معنى جريمه و مجازات است و از عصر مغول رايج شده . گمان من آن است كه چون مردم زبان مغولى نمىدانستند و مغول‌ها به وسيله مترجم - ترجمه - محاكمه و عموما مجازات مىشدند ، مردم اين امر را كه معمولا يك مصادره عمومى در پى داشت ، ترجمان و ترجمانى مىخواندند . يعنى وقتى مترجمى با مغولى همراه به در خانه كسى مىآمد ، معلوم بود كه بايد جريمه و مجازاتى كه به وسيله مترجم اعلام مىشود پرداخته شود . ( 3 ) - بسيارى از مورخين عقيده دارند كه تيمور بعد از جنگ سيستان لنگ شده است ، ولى اين روايت هم هست كه تيمور مدت‌ها پيش از آن لنگ بوده . شاه نعمت الله گويد : نيم‌تنى ملك سليمان گرفت * چشم‌گشا قدرت يزدان ببين پاى نه و خنگ فلك زير ران * دست نه و ملك به زير نگين اين همه ، او مىدهد ، او مىكند * كيست كه گويد كه چنان يا چنين ؟