ملا محمد مومن كرمانى

189

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

مرداد 1332 بر اثر نتيجهء رفراندوم ، مجلس را منحل كرد ، و همان روز فرمان عزل مصدّق و نخست‌وزيرى سپهبد زاهدى ابلاغ شد ، و بعد 28 مرداد پيش‌آمد - با سوارشدگان تانك معروف - كه سى سال بعد را بر خر مراد ! سوار ماندند . « 1 » افشار زرندى وكيل مصدق وقتى مصدق به - زندان رفت ، يكى از كسانى را كه مصدق به عنوان وكيل خود برگزيد ، همين بهرام خان مجدزادهء خاندانى بود . او وكالت را پذيرفت و حتى لايحهء آن را هم نوشت ، ولى بر اثر فشارى كه از طرف مقامات متعدّد - خصوصا تيمور بختيار « 2 » - وارد آمد ، حسن صدر به مسافرتى رفت ، و شهيدزاده ساكت ماند ، و تنها بهرام مجد لايحه را نوشت و به نظر مصدق رساند ، اما دادگاه او را به محكمه راه نداد ، و تنها ، وكيل تسخيرى براى مصدق باقى ماند كه همان باقى ماند . « 3 »

--> ( 1 ) - سوار ماندند ، مثل مراد آريه ، بر خر مراد آريامهرى . خسرو شاهانى در مقالات خود - شايد نمدمالى - يك جا نوشته بود : بعد از 28 مرداد - كلّ مردم ايران به سه دسته شدند ، ( مقاله مربوط به پيش از انقلاب بود ) : - دسته اول آنهايى كه دويدند و خود را به تانك سپهبد زاهدى رساندند ، و امروز بر گردهء ملت سوارند . - دسته دوم ، آنها كه دويدند و به تانك سپهبد نرسيدند ، البته عموما كشته شدند . - دسته سوم ، مردم عادى كوچه و بازار - كه چوب رقابت اين دو دسته را خوردند ، و جريمه آن را پرداختند و دم برنياوردند . ( 2 ) - مرحوم دكتر محمود افشار هم از او دل خونى داشت و يك شمارهء آينده را كه « شاه شمارهء » آن است اختصاص بدين امر داد و « شاه مقاله » اى نوشت كه بايد آن را بختيارنامه خواند ، و بعد از آن البته ديگر مرحوم افشار نتوانست آينده را ادامه دهد . ( 3 ) - و او جناب سرهنگ بزرگمهر است كه متن محاكمات مصدق را در دو جلد چاپ كرده و از امّهات اسناد تاريخى معاصر است و من تنها يك ايراد به عنوان كتاب او دارم ، من اگر جاى بزرگمهر بودم اين حرف تاريخى مصدق را كه خطاب به خود اوست ، عنوان كتاب قرار مىدادم كه فرموده بود : - پدرسوخته باشى اگر حرف بزنى ! ( مصدق در محكمهء نظامى ، ج 1 ، عكس ص 31 ) .