ملا محمد مومن كرمانى

190

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

مقدمه پيش از ذى المقدمه اكنون كه مقاله به پايان مىرسد و آب به كرد آخر است ، شايد بعض خوانندگان ايراد كنند كه اين مقاله به احترام دكتر محمود افشار نوشته شده ، در حالى كه اصلا اشاره‌اى به احوال او نيست . بايد عرض كنم كه ديگران آنقدر نوشته‌اند و خواهند نوشت كه نوشتهء ما در ميان آنها گم است ، علاوه بر آن ، همه به محمود افشار پرداخته‌اند ، ما به ايل افشار مىپردازيم ، البته شاعر ما مىفرمايد كه : - غرض از سير باغ ، انگور باغ است . . . ولى من شعر سعدى را به زبان مىآورم كه مىفرمايد : تنگ چشمان نظر به ميوه كنند * ما تماشاكنان بستانيم و اين حرف مولانا را هم در سير باغ و انگور باغ اضافه مىكنم كه : - هيچ انگورى نمىماند به تاك . . . « 1 » من مىتوانستم نفت را بخورم علاوه بر آن ، همين مقاله به عنوان مقدمه صحيفة الارشاد جاى گرفته - و مقدمه از ذى المقدمه بيشتر شده - آيا از اصول نويسندگى خارج نيست ؟ من عرض مىكنم : آخر ، مگر نه آن است كه كتاب صحيفه به دستور افشارهاى كرمان نوشته شده است ؟ اين انگور از آن تاك است ، و تو اى خواننده عزيز - اگر افشار هستى و اگر افشار نيستى ، آيا چيزى خارج از موضوع در آن يافتى ؟ حالا اجازه بده دو سه كلمه ديگر ، افشارها را به ملى شدن نفت هم پيوند دهم . وكالت مجلس مصدق و وكالت محبس مصدق ، البته براى بهرام خان ارزان تمام نمىشد . با اينكه گوشه‌گير شده و فقط به ريختن باغ و كاشتن

--> ( 1 ) - مصرع اول اين است : آدم از خاك است ، كى مانَد به خاك ؟ * شاخ اشكوفه نماند دانه را نطفه كى مانَد تنِ مردانه را * هيچ اصلى نيست مانند اثر پس ندانى اصلِ رنج و دردِ سر . . .