ملا محمد مومن كرمانى

172

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

يزدىها كه هيچ ، خواجه كريم الدين پاريزى هم كه باشد ، شيب‌تل و آبشار را در كرمان وقف مىكند كه كاروانسراى خواجه در يزد معمور بماند ، و آب انبار خواجه نصف شهر يزد را شش ماه آب دهد ! و تازه ، در وقف‌نامهء خود قيد مىكند كه اگر اختلافى ميان متوليان و نظار پيش‌آمد ، علماى كرمان حق دخالت ندارند و علماى يزد بايد آن را رتق‌وفتق كنند ، و بعد براى هريك از زوّار كه از عقداى يزد بگذرد ، يك گيوهء ملكى ، پاى ابزار وقف مىكند ، در حالى كه اولادش در پاريز بزرگ‌ترين برهنه پاهاى روزگارند . « 1 » خود او هم آخر عمر را در يزد ماند و در همانجا درگذشت - و احتمال دارد جسد او را به عتبات برده باشند ؟ مازارخانه يزد و حناى نرماشير حتى در مورد همين افشارها ، بايد عرض كنم كه گرد و خاك جنگ و جدال و طوفان طغيان بيگتاش خان غرّان را بايد كرمانىها و خواجه‌هاى كرمان نوش‌جان كنند ، آن‌وقت يك وقت خبردار مىشويم ، مىبينيم كارخانه‌هاى پارچه‌بافى افشار دوك‌ها و چرخ‌هايش در يزد به گردش درمىآيند و ميليون‌ها متر پارچه و پتو در اكناف ايران به فروش مىرسانند . آن روز كه حرف مشروطه و آزادى را به ميان آوردند ، نخستين قربانيان آن ميرزا آقا خان بردسيرى و شيخ احمد روحى بودند ، وقتى انتخابات قرعه‌اى مرحوم مصدق به ميان آمد ، باز اين دكتر طاهرى يزدى بود كه يك الم‌شنگه‌اى راه انداخت - و با چه اصرارى - نزديك بود از صندوق انتخابات سيرجان ، و همان بردسير ، مسقط الرأس ميرزا آقا خان بردسيرى سر درآورد .

--> ( 1 ) - سنگ هفت قلم ، ص 357 و 360 ، دكتر افخمى يزدى رئيس دانشكده ادبيات ، مىگفت : هنوز اسمى از « وقف پابرهنه » در عقدا هست . جنگش در اقطاع افشار است و وقفش در عقداى يزد .