ملا محمد مومن كرمانى
170
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
حرف همان بود كه جهانشاه خان افشار قاسملو - رئيس ايل افشار زنجان ، بعد از آنكه ، رضا شاه او را خواست تا در تهران بماند ، به رضا شاه زد و گفت : قربان ، اجازه دهيد آخر عمرى را به كربلا بروم و آنجا نايب الزّياره باشم ، « 1 » و اجازه گرفت و رفت و در همان ديار به خاك رفت . او مىدانست كه ديگر ، عصر جهانشاهنامه سرودن براى او تمام شده است . « 2 » او بهتر از هر كس فهميده بود كه در سياست ايران ، افشارها ديگر آيندهاى ندارند . « 3 » آن نظام هرچه بود ، قرون وسطايش مىخوانى بخوان ، عصر فئوداليتهاش مىدانى بدان ، اقتصاد شبانىاش حساب مىكنى بكن ، عصر كمون اوليّهاش مىشمارى بشمار ، عنوان تبربر و بدوىاش مىدهى بده ، خانه بهدوشىاش مىشمارى بشمار ، هرچه بود ، و هر كجا بود ، رفتنى بود . انجام اين وظيفه در آنجا به عهدهء سلطان عبد العزيز و اتاترك ، و در اينجا به عهدهء پهلوى - يا بهتر بگويم به عهده توپهاى دورزن و مسلسلهاى خودكار رضا شصتتيرى ، ( رضا شاه ) سپرده شده بود كه همهء اينها را به گورستان تاريخ بسپارند . « 4 »
--> ( 1 ) - او به تركى گفته بود : « باشو دولانوم ، ايستر گيدم كربلا داسنه دو واايلينم » ، ( دورت بگردم ، اجازه دهيد مىخواهم بروم كربلا دعاگو باشم . ) ( شاهنامه آخرش خوش است ، ص 501 ) ( 2 ) - شاعرى ، جهانشاهنامه را براى او سروده بود و با اين بيت شروع مىشد : شهان را اگر شاهنامه خوش است * جهان را جهانشاهنامه خوش است . . . ( 3 ) - چرا ، تنها يك افشار ، « آينده » داشت ، و آن دكتر محمود افشار بود كه قسمتى از اين مقاله در يادواره او چاپ شد . . . و البته جانشين او ، ايرج افشار هم ، به قول دكتر سادات ناصرى ، تنها استادى است كه « آينده » دارد ! هرچند او هم آيندهاش به گذشته پيوسته است . ( 4 ) - آخر ، تركان افشرى از عصر سلجوقى و مغول سابقهء حكومت در گورستان تاريخ دارند . شرف الدين بدليسى وقتى از چهار طايفهء سامى و اسبان و سهى و اركى نام مىبرد مىنويسد : « . . . اگرچه زبان لرى دارند ، اما لر اصلى نيستند و ديگر از قراياى لر نيستند روستايىاند ، و اين طوايف تا شهور سنه خمسين و خمسمايه [ 550 ه / 1155 م . ] هرگز سردار -