ملا محمد مومن كرمانى
158
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
سردار نصرة را به ملازمت برداشته از طرف بم و نرماشير بلوكگردى رفتهاند . در اصل هم محض گرانى و عسرت تشريف بردند . از مرغك ده بكرى به سمت رودبار جيرفت رفتند . « . . . ضرغام نظام رودبارى به همان عقيده و سليقه از ملاقات كناره كرده و ، به تعارف تقديم ، رفع زحمت از خود نمود . از آنجا به سمت اقطاع و اسفندقه عزيمت شده ، روز گذشته دهم جمادى الثانيه خبر رسيد كه در عرض راه دهنه لولى - كه عبور از آن سخت بوده - غنجعلى خان افشار جلو ايالت را بسته و جواب داده كه به اين صفحات آمدن لازم نيست . « . . . مكالمه به مقاتله كشيده و در بردسير و حوالى قرب جوار چريك و سهمى سيورسات خواستهاند كه به قاعده بجنگند ، تا از پس پردهء غيب چه ظاهر شود ؟ گمان نمىكنم ايالت فاتح شود ، به علّت آنكه زير كاسه نيمكاسه خيلى است - و ملتفت نمىشوند علّت كجاست ؟ بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى . آنچه شده در اوراقى مخصوص كتابچهء جلدهاى اوصاف الامراء و الايالات « 1 » عنوان خواهد شد . » ميرزا ابو الحسن مستوفى ادامه مىدهد : « . . . بعد از سردار ظفر بختيارى كه از حكومت كرمان به واسطهء ميل مأمورين دولت انگليس منفصل شد ، حضرت اقدس و الا شاهزاده نصرة السلطنه - پسر شاه مرحوم مظفر الدين شاه - به حكومت كرمان تشريف آوردند . و بعد از ايشان ، حشمة الدوله كه اصلا ترك بوده « 2 » و با مرحوم علاء الملك عموزاده بودند . در حكومت ايشان وكلاء پارلمان ايران از كرمان معين شدهاند : آقاى حاج ميرزا مرتضى از شهر و حومه و خبيص . آقاى آصف الممالك به شرح ايضا ، آقاى شريعتمدار از رفسنجان و توابع ،
--> ( 1 ) - معلوم مىشود كه ميرزا ابو الحسن مستوفى كتابى به نام اوصاف الامراء داشته و متأسفانه من آن را نديدهام . خدا كند باقى بوده باشد . ( 2 ) - خانوادهاش فاميل و الاتبار گرفته بودند .