ملا محمد مومن كرمانى

154

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

نوكرهاى خودش ، با تفنگ آلمانى ، تيرش مىزند . وقتى فهميد تير خورده از ترس جان فرار مىكند ، و اردوى ايالت كه تعاقب او بود تمام آنچه داشت غارت كردند ، و خود بيچاره‌اش رفت پيش آقا حاجى در آگاهى ، بعد از مدّتى سيرجان برگشت و محض علاج زخم آمده به شهر كرمان ، فرنگىها علاج مىنمايند . « . . . اين قصه را خيلى مختصر نوشتم و حال اينكه شرح زيادى دارد - قريب يك كرور ماليّهء اين بدبخت به غارت رفته است . بختيارىها نصيبشان بود - بردند . . . » در صفحه ديگر ، ميرزا ابو الحسن مستوفى مىنويسد : « . . . عبد الحسين خان « 1 » پسر حاجى ميرزا داود خان كرّانى است كه قريب دو كرور ملك ماليّهء اوست . از نفهمى همه را به باد غارت داد - سواى املاك سيرجان كه باقى است ، ديگر آنچه داشته غارت شده . « 2 » و بعد از اين غارت‌ها كه إلى حال شده ، حالا مىگويند فلان مبلغ نقد بده ، حكم بگير برو املاكت را زراعت كن ، و حال آن‌كه بر خرج روزبه‌روزش حيران است . اين قصه را اگر سلامت باشم به موقعش مشروحا خواهم نوشت ، حالا نمىشود نوشت ( 13 ذى قعده اودئيل 1331 ) [ 15 اكتبر 1913 م . ] « جمعه پنج ذى قعدة الحرام اودئيل 1331 - آقاى امير مفخّم بختيارى مراجعت به طهران نمودند ، سالى تمام حكومت كردند . آقاى حاج ميرزا محمد رضاى اعلم ولايت درباره ايشان فرمودند : حكومت مسلمان - محض اين‌كه شهور متبرّكه را روزهء ثلاثه مىگرفتند : غرّه و نيمه و سلخ . ترجمان جزئى خلاف عقيده‌شان بود . پول را پيل مىگفتند و خيلى دوست مىداشتند . انعام و بخشش از ايشان شنيده نشد . عبد الحسين خان پسر

--> ( 1 ) - معروف بود به ارشد ، برادر محمد رضا خان قطبى كرّانى . ( 2 ) - از جمله زين طلا و يراق طلا در خانواده آنها بود . همه به دست بختيارىها غارت شد .