ملا محمد مومن كرمانى

155

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

حاجى ميرزا داود خان سيرجانى در اين حكومت مفلس شد . خودش بچهء بىبزرگتر بود ، خانوادهء دويست‌ساله به غارت رفت . خودش در كرمان علاج زخم گلوله مىكند . چون پنج شش خانواده بلاعقب همه تمام شدند و كلا را حاجى ميرزا داود خان وارث بود ، اين فرزند اهل ، تمام را به باد داد ، وقتى كه از اين زخم هم بهتر شود جزو مفاليك است . « 1 » « . . . كلانتر سيرجان هم در اين ايالت طرف خيلى مرحمت واقع شد . حالا مشهور است كه سردار محتشم اخوى ايشان به كرمان تشريف مىآورند ، نقدا سردار نصرت تصرّف حكومت مىچرخانند . « . . . سردار محتشم - جمادى الاوّل 1332 ه [ آوريل 1914 م . ] با جمعى بختيارى وارد شدند ، به همان سرمشق سابق راه رفتند ، حاصل املاك وقف و طلق آنچه در سيرجان بود بردند ، به خصوص هرچه متعلّق به اولاد حاجى ميرزا داود خان بود كه بذر و نفقه را هم بردند . » شاهنامه‌خوانى لر در پاريز مستوفى ، در دنباله حوادث مربوط به خانواده ميرزا داود خان و عبد الحسين خان ارشد ، ضمن يادداشت ديگرى - هنگامى كه مأموريّت به حوالى پاريز داشته - مىنويسد : « . . . در شهر ذى حجّه بارس‌ئيل 1332 ه / اكتبر 1914 م . كه براى تحقيق معادن پاريز مىرفتم ، « 2 » و هم از طرف ماليهء كرمان تفتيش رفتار امين ماليّهء پاريز را مأمور بودم ، به منزل سهراب خان لرى وارد شدم . « 3 » به ملاحظهء سابقهء

--> ( 1 ) - بر اثر اين زخم كه در پائين تنه‌اش بود ، عقيم شد و بدون فرزند ماند . ( 2 ) - اين معادن را مرحوم شيخ الملك به تيول گرفته بود و مىخواست استخراج كند - كه البته هرگز به جائى نرسيد . مقصود معدن فيروزه است - كه همان معدن مس سرچشمه امروزى باشد . ( 3 ) - در باب اين حاج سهراب خان لرى - كه از دوستان پدر من بود - رجوع شود به كوچه هفت پيچ ، ص 353 به بعد تا 441 .