ملا محمد مومن كرمانى

153

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

« . . . اواخر ذى حجّه سردار نصرت از سيرجان [ به ] كرمان وارد شدند . جناب اجل آقاى سالار امجد را هم همراه خودشان وارد شهر كردند ، اكنون دههء عاشوراست ، حضرت ايالت شب‌ها روضه‌خوانى دارند و به فقرا انعام و احسان مىفرمايند . « . . . در اين حكومت ، اول بروز حركات در سيرجان بود ، و بعد از طرف اقطاع و رودبار جيرفت . ماليات‌ها تأخير تعويق داشت ، سارقين بلوچ از طرف بم نرماشير الى خبيص و تكاب و راور خيلى خرابىها و غارت‌ها كردند ، و حضرت ايالت به صبر و تحمل گذرانيده ، تا موقع حركت از شهر كرمان رسيد . از طرف ماهان به راين و بم و نرماشير جيرفت رفتند . ضرغام نظام رودبارى به معاذير چند خود را به حضور ايالت نياورد ، به تقديمات و تعارفات كارش ختم شد . غنجعلى خان افشار هم به همين سرمشق رفتار كرد ، چون سفرشان طولى كشيده بود سيرجان رفتند و به سابقهء حركات سيرجانيان - كه سردار نصرت مؤسس مىباشد - كارها رخ داد . سيرجانيان غارت شدند « . . . سيّد كلانتر سيرجان را گرفته « 1 » بعد از چوب حسابى كه به او زدند و غارتش كردند به شهر آوردند . پسرهاى مير نجفقلى خان خواجويى را هم بعد از چوب‌كارى به شهر آوردند . « . . . عبد الحسين خان ، بچه پانزده‌ساله ، بىبزرگتر ، از شرفيابى حضور ايالت كنار كرد - و آنچه ذخيرهء سيصدسالهء ده خانوادهء صاحب دولت - كه خداوند خواسته بود به دست اين جوان نادان بيفتد - بر اسب و قاطر و شتر و الاغ بار كرده مىرفت برود به كوه خواجوئى متحصّن شود ، عرض راه از

--> ( 1 ) - مقصود حاج رشيد رضوى است . همان است كه پيغمبر دزدان نامه‌اى به پدر او نوشته : سيّدنا كلانتر . . . الخ .