ملا محمد مومن كرمانى

140

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

يك سفر تهران در راه دچار دزدان نيز شده بود : مالِ من و همرهان تمام ببُردند * بيشتر از سى چهل هزار به تومان آخر با دست بسته ، پاى شكسته * اين سفر پر خطر رسيد به پايان . . . « 1 » مفسد فى الارض برادر ديگرش ، محمود ، معروف به امين الاسلام بود كه او نيز در مبارزات سياسى بعد از مشروطه فعالانه وارد شد و خصوصا در حزب دموكرات عضوى بسيار كارآمد بود ، و در فعاليت‌هاى انتخاباتى نيز شركت مىكرد و به وكالت مجلس نيز انتخاب شد . او حافظهء قوى داشت و بر تاريخ ايران مسلط بود ، و مقالات متعددى از او در دوره‌هاى اوّل و دوّم مجلهء آينده ، به چاپ رسيده است . « 2 » خود روزنامه‌اى به نام فرهنگ ، در كرمان مىنوشت . همراهىهاى او با دموكرات‌ها و آلمان‌ها و مخالفت با سردار نصرت ، كار را به جنگ امير اعظم و آزاديخواهان كرمان كشاند و رفعت نظام و ميرزا حسين خان رئيس بر سر دار رفتند - تا كرمان آرام گرفت ، « 3 » و نتيجه براى صاحب ترجمه يعنى امين الاسلام آن شد كه يك طومار دوازده مترى روى يك طاقه

--> ( 1 ) - دو بيت از قصيده‌اى است كه در همان وقت خطاب به حاكم كرمان حشمت الدوله سروده است . داستان اين دزد زدن ، و سرما ، و خورهء آرد را سوراخ كردن ، و براى دفع سرما به گردن مرحوم مجد انداختن ، و سفيد شدن چهرهء او از آرد ، و خندهء دزدان و آزاد كردن او را ، من در نشريهء فرهنگ كرمان 1333 ش / 1954 م . به تفصيل آورده‌ام ، كه مورد توجه مرحوم امير خيزى قرار گرفته و طى نامه‌اى نوشته بود : « باستانى ، مجد را به جوال انداخته » . ( 2 ) - نام فاميل او محمود درگاهى بود كه نسبت به درگاهقلى بيگ جدّ خود گرفته بود ، بعدها محمد خان درگاهى رئيس نظميه اين فاميل را گرفت و درگاهى كرمانى را به زور ناچار كرد كه از حق خود چشم بپوشد ، و او نام فاميل دبستانى را براى خود برگزيد . دو تن از دختران او در دبيرستان بهمنيار كرمان شاگرد من بوده‌اند ( حوالى 1334 ش / 1955 م . ) و من آن مرحوم را بارها ملاقات كرده از محضر او بهره برده‌ام . ( 3 ) - شرح اين ماجرا را من در مقدمهء پيغمبر دزدان به تفصيل نوشته‌ام .