اقبال يغمايى ( گردآورنده )
58
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
بارى ، پس از وصول تلگراف رئيس الوزرا ، امير افخم شير محمد خان را طلبيد و در خلوت به او گفت با پنجاه سوار چابك به همدان برود ، سيد جمال كه قصد كشتن شاه را داشته و به همدان گريخته از مظفر الملك بگيرد و اگر بتواند در راه بكشد . گفتنى است پس از اينكه از مركز به مظفر الملك دستور رسيد كه سيد - جمال را به امير افخم بسپارد و حاكم بروجرد نوشت كه وى را تحويل احتشام - الدوله كند خيالش اندكى راحت شد . احتشام الدوله پسر امير افخم آن روزها در شورين سه كيلومترى همدان كه از آن پدرش بود و باغى وسيع و عمارت زيبا و دلگشا داشت به سر مىبرد . چون مظفر الملك با سيد جمال دربارهء رفتنشان به شورين صحبت كرد وى دانست كه اين سفر خالى از خطر نيست . ازاينرو گفت : من به سرنوشتى كه خداى مهربان و دانا در حق من روا داشته راضيم ؛ اگر قرار است در شورين مرا بكشند ، همينجا راحتم كنيد ؛ رنج سفر براى چيست ؟ به هرروى حاكم همدان و همراهانش وى را به مسافرت رضا كردند ، و همين كه چند درشكه و ديگر وسايل سفر آماده شد ، مظفر الملك با دو پسرش ؛ اختبار الدوله رئيس تلگرافخانه همدان ، حاج شيخ مهدى خان صدرى پيشكار فرمانفرما در املاك اسدآباد ، سيد جمال و دو نفر ديگر روانه شورين شدند . در آنجا احتشام الدوله از واردين به گرمى پذيرايى كرد . پس از چند ساعت مظفر الملك به سيد گفت : احتشام الدوله اردوى عظيمى بيرون شهر آراسته است من به ديدن آن مىروم و آنگاه كه برگشتم با هم به همدان مراجعت مىكنيم . بدين بهانه سيد - جمال را در شورين جا گذاشت و خود اندوهگين و بيمناك بر پايان كار آن خطيب دلير جليل به مقر حكومت خويش بازگشت . ديگر همراهان نيز هريك به بهانهاى برگشتند . آنگاه احتشام الدوله پانصد تومان به سردار شير محمد خان داد تا ميان