اقبال يغمايى ( گردآورنده )
52
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
از جمله صاحبمنصبانى بود كه پس از پايان يافتن جنگ ايران و روس ، و انعقاد پيمان تركمنچاى به ايران مهاجرت كرده بود . اين بانوى فرزانه به ادبيات آشنا ، و چون خواهرزادهء ميرزا مشترى شاعر معروف بود گاهى شعر نيز مىسرود و پروانه تخلص مىكرد . بارى ، پرى خانم و فرزندش ميرزا اسد اللّه خان سرتيپ توپخانه ، در انديشهء طرح نقشهاى براى نجات جان سيد جمال افتادند . واعظ كه مىدانست اگر پيش از دميدن خورشيد از پايتخت بيرون نرود ، محتمل است محل اقامتش كشف شود و جانش در خطر بيفتد ، به خداوند خانه گفت : اگر بتواند خود را به همدان برساند آسان مىتواند به عتبات عاليات مشرف شود و تا هنگام پيروزى آزاديخواهان نزد سيد اسماعيل صدر عاملى پسر عمويش بماند ؛ و گفت مظفر الملك حاكم همدان از دوستان و طرفداران اوست ، و در اين كار به وى مدد مىرساند . ميرزا اسد اللّه خان و مادرش پرى خانم موافقت كردند . اما مشكل كار رساندن سيد جمال به زاويهء حضرت عبد العظيم بود . زيرا پس از گلولهباران شدن مجلس ، دستگيرى برخى سران آزاديخواهان ، و پنهان گشتن مشروطهطلبان و ايجاد اختناق ، قزاقان در سراسر شهر پراگنده شده بودند و راههاى آمدوشد به خارج پايتخت را زير نظر داشتند . مادر اسد اللّه خان گفت چاره جز اين نيست كه پوشاك و سرووضع آقا عوض شود ، بامداد پگاه به وسيلهء مطمئنى به حضرت عبد العظيم منتقل گردد تا با گارى پستى كه صبح فردا به قم مىرود بدانجا عزيمت نمايد و به هروسيله مىتواند خود را به همدان برساند . اسد اللّه خان سرتيپ گماشتهاى داشت به نام عباد اللّه . او مردى بيست و هفت يا بيست و هشتساله ، متدين ، غيرتمند ، تركزبان بود و در ذهنش چنين نقش بسته بود كه مشروطهطلبان بابى و بىدينند و هركس به آنها كمك كند به جهنم مىرود .