اقبال يغمايى ( گردآورنده )
53
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
پرى خانم تصميم كرد بهر تدبير كه ميسر شود عباد اللّه را موافق و فرمانبردار خود كند و به وسيلهء او سيد جمال را به زاويهء عبد العظيم برساند . بدين اميد ، همان شب ، عباد اللّه را از خواب بيدار كرد و با انگيختن احساسات مذهبى او ، و اينكه حمايت از سادات مايهء خشنودى خدا و پيغمبر است و راه بهشت را به روى انسان مى گشايد ، وى را حاضر كرد كه سيد جمال را با درشكه به زاويهء حضرت عبد العظيم برساند ، و در اينباره با هيچكس سخن نگويد . پس از جلب موافقت عباد اللّه سرباز توپچى ، ميرزا اسد الله سرتيپ لباس و كلاه صاحبمنصبى خود را بر اندام سيد جمال پوشاند . ريش جوگندمى و تنك وى را با قيچى و ماشين اصلاحى كه در خانه داشت كوتاه كرد و عينك دودى به چشمان او زد تا شناخته نشود از آنكه چشمان آقا ، هم تنگ و هم لوچ بود و اين يكى از علائم مشخص وى بود . پس از انجام يافتن اين كارها ، عباد اللّه سرباز توپچى ، گماشتهء سرتيپ ، به جستجوى درشكه از خانه بيرون رفت . در آن حدود درشكهاى نيافت . زيرا شهر به سبب واقعهء گلولهباران شدن مجلس و چند خانهء مجاور آن ، در خاموشى و سكوت وحشتزايى فرورفته بود ، و هيچكس جرأت بيرون شدن از خانه نداشت . عباد الله سراسر خيابان دوشانتپه ( ژاله امروز ) و ميدان مجلس و توپخانه را تا آنطرف ميدان حسنآباد گرديد و درشكه نيافت . سرانجام نزديك خيابان دروازه قزوين به يك درشكهچى قفقازى كه تازه دو اسب چركسى و تيزرو خريده بود رسيد و او را به در خانه آورد ، و پس از آنكه آقا را سوار كرد ، و خود كنار رانندهء درشكه نشست به سوى حضرت عبد العظيم روانه شدند . در راه چند تن از قزاقان جلو درشكه را براى شناختن راكبان گرفتند و چون ديدند كه سرتيپى در آن نشسته و گماشتهاش با لباس سربازى صنف توپخانه كنار راننده قرار دارد ، متعرض نشدند و راه را بر درشكه گشودند . بارى ، سيد جمال در مدتى كوتاه بىآنكه كس ديگر به او بدگمان شود به حضرت عبد العظيم رسيد . چند دقيقه بعد گارى پستى عازم قم كه چهار اسب بدان