اقبال يغمايى ( گردآورنده )
26
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
متغير شد و از خيرهسرى و خودرايى دستور داد كه اين دو را فلك كنند . پنج نفر فراش به چوب زدن بر پاى سيد و سرهنگ پرداختند . در اين هنگام حاج مير علينقى پسر ارشد سيد هاشم وارد شد و چون پدرش را در چنان حال ديد بىاختيار خويش را روى پاى وى افگند . به دستور حاكم او را نيز پانصد ضربه چوب زدند . بازرگانان وقتى از بىپروايى و سبكسرى و گستاخى و رفتار ديوانهوار علاء الدوله آگاه شدند به نشان اعتراض بازار را بستند و غوغا برآوردند . مشير الدوله كه وزير خارجه و در واقع معاون صدراعظم بود به اميد اينكه با ترضيهء خاطر سيد هاشم و ديگر بازرگانانى كه حاكم كوردل به ايشان بىاحترامى كرده بود از وقايع سوء ديگر پيشگيرى كند كسى را نزد علاء الدوله فرستاد تا بازرگانانى را كه در دار الحكومه بودند پيش وى فرستد . از سوى ديگر سعد الدوله از سوء رفتار حاكم نسبت به بازرگانان به عين - الدوله صدراعظم سخت اعتراض كرد و چون جوابهاى تلخ و تند شنيد به جانبدارى بازرگانان پرداخت . گرچه وزير خارجه از سيد هاشم و ديگر كسان كه مورد اهانت قرار گرفته بودند عذرها خواست و تعهد كرد كه علاء الدوله را به پوزشخواهى وادار كند اما بازاريان خاموش نماندند ، و ساعت به ساعت نارضايى مردم آشكارتر و اعتراض شديدتر مىشد . دستهدسته به مسجد شاه روى آوردند . و ديرى نپاييد كه سراسر صحن مسجد از ناراضيان انباشته شد . روحانيان بزرگ نيز همه به نشان همدردى در مسجد حضور يافتند و در دادخواهى شركت جستند . سيد ابو القاسم امام جمعه نيز آمد و با مردمان همآواز شد و خلق را به مقاومت در برابر زورگويى و جسارت علاء الدوله و صدراعظم برانگيخت ؛ اما در باطن جز ترساندن و پراكندن مردم و كمك به عين الدوله منظورى نداشت . ازاينرو به گروه كثيرى اراذل كه فرمان - بردارش بودند دستور داد كه چون گويد : بكوبيد و بگيريد و ببنديد ، با گرز و قمه و چاقو به مردم حمله كنند .