اقبال يغمايى ( گردآورنده )
27
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
علما هم راى شدند كه سيد جمال واعظ اصفهانى كه مواعظش شورها و شررها در دلها افگنده بود و مردمان را براى مبارزه با ستمگران آماده كرده بود ، و ميان طبقات مردم نفوذ و حرمت بسيار داشت ، بر منبر شود و از ستمى كه بر گروهى بازرگانان نيكنام رفته بود اعتراض و دادخواهى كند . سيد ابو القاسم امامجمعه بيش از ديگر روحانيان حاضر در مسجد ، سيد جمال را به منبر شدن تشويق مىكرد و به وى گفت سخن را چگونه آغاز كند ، چه بگويد ، و تا كجا پيش رود . اما سيد جمال رضا نبود . گفتى دريافته بود كه ترغيب امامجمعه خالى از سوءنيت و مفسدت نيست ، و خطر به دنبال دارد . سيد حسن صاحب الزمانى كه از علماى باريكانديش و تجربت آموخته و نيك و بد ديده بود نيز از تشويق امامجمعه سخت بدگمان شد و سيد جمال را از منبر رفتن منع كرد ؛ اما علما اصرار ورزيدند ، و سيد ناچار رضا ، و به منبر شد . پس از حمد بارىتعالى و نعت پيغمبر اكرم موعظت خويش را با اين آيهء مباركه : يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ ، « * » آغاز كرد . سپس به مذمت بيدادگرى و لزوم برقرارى و استقرار عدل و داد در جوامع بشرى پرداخت . اندكاندك چنان كه عادتش بود در سخن درشت گفتن دلير و بىپروا شد و گفت : همه مجتهدان مسلمى كه در اين مكان مقدس گرد آمدهاند و نايب امام زمانند معتقدند كه ظلم مذموم است ، و متحد شدهاند كه ريشهء ظلم را در ايران بركنند . اعليحضرت شاه اگر مسلمان است در اين نيت خير كه نفعش عايد همه مردم ايران است مساعدت مىكند و اگر . . . وقتى سخن سيد جمال به اينجا رسيد ، سيد ابو القاسم امامجمعه كه منتظر فرصت بود فرياد كشيد : « اى سيد بابى ، خفه شو ؛ كار گستاخى تو به اينجا رسيده كه به سلطان مسلمان ايران بىاحترامى مىكنى . . . » سيد مبهوت شد . اما خويش را
--> ( * ) آيهء 26 سورهء ص ؛ سورهء 38