اقبال يغمايى ( گردآورنده )

19

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

و توهين و آزارش كنند . همين كه سيد گرم سخن گفتن شد ، آخوندى به بهانه‌اى بناى تعرض و پرخاش نهاد . ملاهاى ديگر با او هم‌آواز شدند و آن خطيب حقيقت‌گو را بابى و بىدين خطاب كردند . در اين هنگام گروهى از معتقدان صادق سيد كه سردسته‌شان مشهدى حيدر پاچنارى زورخانه‌كار و پهلوان بود به بدخواهان سيد نهيب زدند ؛ آنان را به سكوت و گريز ناچار كردند ، و واعظ آزاده را با سلام و صلوات و حرمت تمام به خانه رساندند . روزى نيز طرفداران استبداد و روحانى نمايان قشرى كه با او دشمنى مى - كردند چند نفر از شريران را به پول فريفتند كه سيد را پس از بيرون شدن از مسجد مضروب و مجروح كنند . طرفدارانش از بدانديشى آنان آگاه شدند و رها نكردند كه آن‌روز به منبر رود . پس از آنكه مستمعان ديرى به انتظار نشستند و سيد به مسجد نرفت سيد يعقوب شيرازى كه بعدها نام خانوادگى انوار اختيار كرد و نمايندهء مجلس شد جاى وى به منبر رفت و موعظه كرد . چون از مسجد بيرون شد آن شريران كوردل به گمان اينكه سيد جمال هم اوست ، سرش را به ضرب قداره شكافتند . بارى ، سيد به تربيت عقلانى و اجتماعى عامه مردم بر اطلاق ، و واداشتن ايشان به كار و كوشش ، و پرهيز دادنشان از خرافات و بيكارگى شوق فراوان داشت و از تكفير واعظانى كه به منظور استمرار و مداومت منافع و موقع خود از تخدير فكرى مردم شرم نمىداشتند نمىهراسيد . اگر تحريك برخى از ملايان قشرى خودنگر فريبكار ، دسته‌هايى از عوامان را به بدگويى سيد جليل برمىانگيخت گروه‌گروه مردم هشيار هوادار او مىشدند و شنيدن گفته‌هايش را از هركار صوابى واجب‌تر مىشمردند . ازاين‌رو در هرمسجد و تكيه‌اى كه سيد به منبر مىشد جاى سوزن انداختن باقى نمىماند و كار به جايى رسيد كه عده‌اى از مردمان بيكار يا كم مزد يكى دو ساعت پيش از شروع مجلس وعظ ، در مسجد جا مىگرفتند و همين كه سيد وارد مسجد مىشد جاى خود را به كسانى كه دير رسيده بودند و شيفتهء بيانات وى بودند مىفروختند .