اقبال يغمايى ( گردآورنده )
14
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
نيز از اصفهان به پايتخت آمدند . در آنزمان سيد در تهران غريب و دستش تهى بود ، كسى او و شخصيتش را نمىشناخت و به سختى و تنگدستى روزگار مىگذراند . آغاز موعظت در مسجد شاه تابستان آن سال گرما قوت بسيار گرفت . بيشتر دولتمندان و متنعمان به نقاط خوش آب و هواى اطراف پايتخت پناه بردند . حاج سيد عبد الحسين اصفهانى معروف به عرب واعظ مسجد شاه نيز آماده شد كه به شميران برود و چندى در آنجا بياسايد ؛ براى اينكه مستمعانش پراكنده نشوند ناچار بود كسى را به جاى خود بگمارد . با سيد جمال آشنا ، و به گرم زبانى و حسن خلقش آگاه بود . از او خواست در غيابش جاى او در مسجد شاه براى مردمان وعظ كند . پس از اينكه سيد پذيرفت حاج عرب روزى ضمن وعظ او را به مردم معرفى كرد و گفت : « مردم ، اين مردى نجيب و آزاده و گشاده زبان و غريب است به او نكويى و محبت كنيد و قدرش را بشناسيد . » پس از اينكه حاج سيد عبد الحسين به شميران رفت ، سيد جمال هرروز در ساعت مقرر و معين به مسجد مىرفت ؛ به منبر مىشد ، و به موعظت مىپرداخت . مواعظ خود را غالبا با اين جملهها آغاز مىكرد . . . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم قال اللّه تعالى فى كتابه المبين و مبرم خطابه العظيم الكريم . . . و در پايان موعظه مى - گفت : حالا چند كلمه روضه بخوانيم . سخنانش همه تازه و دلنشين و جالب بود . قشرى نبود و وسعت مشرب داشت ، گاه به اقتضاى وقت مناسب موضوع حكايات و لطائف دلنشين بيان و مجلس را گرم مىكرد . چندان شيرينگفتار بود كه اگر ساعتها سخن مىگفت شنونده را خسته و كسل نمىكرد ؛ و آنقدر قدرت بيان داشت كه مىتوانست مستمعان را به ارادهء خود بخنداند يا بگرياند يا به هيجان آورد . در عين فخامت ، سخنانش چنان ساده و روان و زيبا و گيرا بود كه همگان از شنيدنش لذت و بهره مىيافتند . اين سيد جليل نبيل در دوران مبارزات آزاديخواهان ، نخستين كسى بود كه