اقبال يغمايى ( گردآورنده )
173
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
بلاد مسلمين است ، و سلب امنيت از تمام شهرهاى مسلمانان . سبحان اللّه آيا شقاوت فوق اين شقاوت مىشود و حال اينكه صريح قرآن است و الفتنة اشد من القتل . خداوند را قسم مىدهم به حرمت دين اسلام ، به حرمت محمد و آل محمد عليهم السلام ، اين نمره اشخاص را كه نمى - خواهند مردم از دست ظالم نجات بيابند ، نمىخواهند بساط معدلت گسترده شود ، نمىخواهند ريشهء درخت ظلم و استبداد از بيخ كنده شود ، اينها را رسواتر از اين كند و يك عقلى هم بشما ايرانيها بدهد كه خوب و بد را بشناسيد ، و فرق بين ملاى متدين و مجتهد جامع الشرايط با اين نمره ملاهاى بىتدين دينفروش شهوتپرست دنياطلب بگذاريد . ديگر اينقدر با هم نگوييد عالم را با جاهل بحثى نيست ، غيبت ملا جايز نيست . برادر جان ، غيبت هيچ مسلمانى جايز نيست مگر ظالم ؛ مگر ظالم ؛ مگر متجاهر به فسق ، مگر كسى كه ظلم بخلق خدا مىكند . ديگر امشب خسته شدم . اگر بخواهم تمام اين احاديث را نقل كنم ده شب تمام نمى - شود . قصه بلعم باعور را كه خدا در قرآن مىفرمايد و آيهاش را ابتداى مجلس خواندم نگفتم بماند براى شب ديگر . بقيهء مواعظ آقاى آقا سيد جمال واعظ در معنى حقوق « 1 » اين مطلب كه اثبات كليه حقوق است موقوف است بر تقديم يك مقدمه ، و آن مقدمه اينكه عرض مىكنم : انسان مدنى الطبع است يعنى در بقاى نوع انسان محتاجند به يكديگر ، چونكه جنس حيوان بر دو قسم است . يك قسم حيوانات ضاره و موذيه كه به لسان عجم و فرس قديم تندبار است . اين نوع حيوانات را خداوند تبارك و تعالى قسمى خلق كرده است كه در زندگانى محتاج به يكديگر نيستند . مثل شير ، ببر ، گرگ ، پلنگ ، مار ، كژدم . چه معلوم است اگر بنا بود شير مثلا هزار عدد از آنها در يك جا جمع مىشدند ، اسباب خرابى و ويرانى شهرها و قريهها بود . اينست كه در ترتيب خلقت اينها انواع حكمتها به كار رفته است كه باعث رفع احتياج آنها است از يكديگر ، چه لوازم زندگانى آنها در خودشان موجود است ، ديگر محتاج به ادوات و آلات قطع و كسر و اساس البيت و طبخ طعام و غيره نيستند . مثل دندان و چنگال و قوه هاضمه شديده و پشم و جلد غليظ و غيره و غيره كه حكما در كتب خودشان شرح و بسط دادهاند . ولى بعضى از انواع حيوانات هستند كه در وجود آنها يك نوع نفعى از براى غيرملحوظ شده است ، مثلا زنبورعسل كه غرض از خلقت اين حيوان آن عسلى است كه متفرع بر خلقت اوست . حالا اين حيوان را متمدن مىگويند ، چه محتاج به يكديگرند . اگر يك جفت زنبور بنا بود تنها در يك گوشه زندگانى مىكردند ، عسلى كه از آنها دفع ميشد معتنى به نبود . اقلا بايد سى هزار چهل هزار زنبور در يك جا مجتمع شوند تا عسلى متعدبه بدهند . على هذا خداوند اينها را قسمتى خلق فرموده است كه هميشه به حالت اجتماع زندگانى مىكنند . و اين را هم بايد دانست كه حكمتهاى اين حيوان كوچك خلقت بيشتر و بالاتر از اين است كه عقول بشرى بتواند احاطه كند ، اينست
--> ( 1 ) - شمارهء 19 الجمال مورخ پنجشنبه پنجم رجب 1325 .