اقبال يغمايى ( گردآورنده )
119
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
است به خود مردم خلقت فرموده ، و آن غرض معرفت است يعنى خداشناسى ، مىفرمايد : خلقت الخلق لكى اعرف وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ « 1 » يعنى خلق نكردم جن و انس را مگر براى عبادت ؛ و عبادت به معنى معرفت است در اين مورد ، و هيچ كمالى در دنيا بالاتر از خداشناسى نيست . اما برادر من ، معرفت كه به خودى خود حاصل نمىشود ؛ زحمت و مشقت دارد ، اقلا مدتى وقت لازم دارد كه انسان تحمل زحمات نموده در مقام تحصيل معرفت برآيد تا آنكه خدا را بشناسند و تهذيب اخلاق نمايد و داراى صفات اولياء بشود ، در اين مدتى كه در مقام تحصيل معرفت است البته بايد خيالش آسوده باشد ، امر معاشش منظم باشد ، زندگانى و كسب و تجارتش مرتب باشد ، تا بتواند شب بيايد مسجد تا ساعت سه يا چهار بماند . اگر امورات او منظم نباشد كه نمىتواند شب به مسجد بيايد ، بلكه نمىتواند نماز هم بخواند . چنانچه مكرر اتفاق افتاده العياذ باللّه اشخاصى كه خيلى اوضاع زندگىشان مختل و غيرمنظم است شايد نماز نمىخوانند و اگر كسى از آنها بپرسد كه چرا ترك نماز مىكنى مىگويد چه حواس نماز خواندن دارم ، اما اين حرف غلط است و انسان در هرحال كه بوده باشد حتى در حال مرض هم تا وقتى كه به هوش باشد بايد نماز را بخواند . پس حصول معرفت و خداشناسى و عبادت و حقپرستى متوقف شد بر نظم معيشت و ترتيب لوازم انسانيت ، و اين نظم و ترتيب حاصل نشود مگر وجود امنيت . يعنى اگر العياذ باللّه در يك مملكت امنيت نباشد يعنى امنيت جان نباشد ، يا امنيت مال نباشد ، يا امنيت ناموس نباشد ، انسان ديگر نمىتواند در آن مملكت نماز بكند ، و ديگر نمىتواند مكه برود ، و ديگر نمىتواند كربلا برود ؛ و ديگر نمىتواند كاسبى كند ، ضعيفه ديگر نمىتواند حمام برود . آنوقت امر دنيا و آخرت مختل مىماند ، تحصيل دنيا و آخرت ديگر نمىشود . اما وقتى امنيت شد يعنى مردم فهميدند كسى مال كسى را نمىخورد ، اگر امشب دزد آمد خانهء تو و اسبابهاى تو را دزديد ، اگر بدانى كه البته فردا چون مملكت پادشاه دارد وزراء هستند ، رياست بلديه هست ، ادارهء نقليه هست هرقسمى باشد مال تو را پيدا مىكنند و به دست تو مىدهند ، و دزد را هم مطابق قرآن دستش را مىبرند ، آنوقت آسوده هستى . روز مىروى دنبال كار و كاسبى خودت ؛ شب هم مىآيى مسجد مطالب دينى خودت را ياد مىگيرى و معرفت و خداشناسى پيدا مىكنى . ايها الناس ، آن كسى كه مىگويد من رئيس يك ملت هستم ، رئيس يك مملكت هستم يا رئيس نظميه هستم من بايد محافظت شهر را بكنم كه شب از دروازه كسى نيايد مال مردم را ببرد ، من رئيس پليس و كدخدا و داروغه هستم و اختيارشان با من است . تمام طهران را من امن مىكنم اين آدم بايد اگر در شهر مال كسى را به دزدى بردند بايد يا دزد را پيدا كند يا از جيب خودش قيمت اسباب را بدهد ؛ و انشاء اللّه همينطور هم خواهد شد ، اما به شرط اينكه تو هم در خانهات را ببندى ، مواظبت و محافظت مال خودت را بكنى ، اين است معنى امنيت ، اين دين ما آنقدر مساوات دارد ؛ خداى ما آنقدر عدالت دارد كه محض اينكه ما خيال نكنيم
--> ( 1 ) - آيهء 65 از سورهء الذاريات ، سورهء 51 .