اقبال يغمايى ( گردآورنده )
پيشگفتار 13
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
شكستهاى خارجى و تثبيت سلطنت اولاد عباس ميرزا بود ، آنتىتزى كه در جامعه قوت گرفته بود در جهت رفع توهين تركمان چاى و اظهار شخصيت اجتماعى گام مىزد ، مبارزه اين تز و آنتىتز ، خط سومى را پيش نهاد خاطر خلق مىكرد كه « حكومت مشروطه » و دريافت « عدالتخانه » بود . اين « سنتز » را روحانيون روزگار - بدون اينكه با مثلث ديالكتيك كانت و هگل آشنائى داشته باشند - دريافته بودند ، و خطباء آن را در سينه اجتماع « چارميخه » فرو كوفتند . مشروطيت ، تحرك تاريخى ما بود . تاريخ چرا و كى تحرك پيدا مىكند ؟ به قول « توينبى » وقتى كه جامعه مورد يك بىحرمتى يا حمله قرار گرفته باشد ، و بعد از تركمانچاى چنين شده بود ، مشروطيت حركت - تاريخ بعد از قرارداد ، و در واقع جواب اين بىحرمتى بود . البته نيروى چهل هزار عقد ازدواج شيخ فضل اللّه از خارج فعاليت مىكرد ، ولى نيروى وجدان ، از درون همان جوانان مشروطهخواه ، درست در جهت عكس نظرات شيخ فضل اللّه راه مىپيمود و به همين دليل روزى كه شيخ را بر دار كردند ، فقط پيرهاى همسنوسال خود شيخ ، امثال اديب الممالك برايش مرثيه ساختند ، و از آن جوانان حاصل چهل هزار صيغه عقد ، حتى يكى ، حتى فرزند خود شيخ فضل اللّه نيز ، برايش همدردى نكرد ! بلكه به عكس به پاىكوبى و دستافشانى پرداخت . تا به پاى علم دار نياوردش عشق * سر شوريدهء منصور به سامان نرسيد * * * شك نيست كه مرحوم سيد جمال راه خود را مىشناخت ، او از خطرها آگاه بود ، و مىدانست كه درين ميدان ، يا سر مىرود و يا كلاه باز مىآيد . او به همين دليل ، وقتى به منبر مىرفت چنان بود كه گوئى ديوانه مىشده است . منبر از حدت او به لرزه مىافتاد . نتيجهء انتخاب همين راه شسته و رفته بود ، كه امروز پس از هفتاد سال ، آقاى اقبال يغمائى ، نويسندهء عاليقدر بىنظر خوشقلم شيريننويس بىادعا ، با كمال راحتى ، و بدون ادنى شائبه طمع يا مداهنه يا سوءنظر ، مىتواند ، به اين دقت و صراحت ، مناقب آن سيد جليل را برنگارد ، بدون آنكه كسى بر او معترض يا متعرض شود . سيد جمال قباله شاه را قبول نكرد ، براى اينكه بتواند ، يك روز ، در ضمن بحث خود ، در مسجد شاه ، بگويد : « . . . فعل بد و قبيح ، نارواست ، از هركس كه باشد - اگر چه شاه باشد . . . » البته به محض گفتن اين حكم ، امامجمعه نهيب زد به كسانش و گفت : بزنيد و بكشيد ، به اسم پادشاه توهين كرد . نوكرانش ريختند او را از منبر پائين بكشند . آقا سيد عبد اللّه برخاسته گفت : چرا معترض او مىشويد ، چيز خلاف شرعى نگفت . سيد جمال از منبر فرود آمده با هزار زحمت او را از چنگ امامجمعه خلاص كردند . . . » « 1 »
--> ( 1 ) - خاطرات حاجى سياح ، ص 455 ؛ چه بىانصاف مردمانى بودند كه در همان روز هم مىگفتند : « ملك المتكلمين متهم به ارتباط با ظل السلطان است و سيد جمال با دربار - به قول صاحباختيار ، العهدة على الراوى ، ( خاطرات و خطرات ص 151 ) . فكر مىكنم اين تو هم از همان ملاقات كذائى و قبالهء ، نگرفته سرچشمه گرفته باشد .