ناصر الدين شاه قاجار

65

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

مىرود ، به شلووزالو آب ، كه از اول خاك كردستان است در آنجا بقراسو مىريزد . روز شنبه يازدهم [ شهر شعبان ] امروز بايد رفت به هارون‌آباد « 1 » شش فرسنگ سنگين بلكه هفت فرسنگ است . اما پنج فرسنگ مىگفتند . خلاصه صبح برخاسته ، سوار كالسكه شديم . يحيى خان [ به ] افواج گوران انعام مىداد قدرى كالسكه حسام السلطنه و . . . آمده صحبت شد . اسبى [ كه ] على مراد خان سرتيپ گوران پيشكش آورده بود ، آوردند . بعد رانديم توى ، يعنى دم كاروانسرا و ده كثيفى كه نزديكش بود ، عبور شد . به طورى كثيف بود كه آدم مىمرد . پلى كوچك بود ، روى آبى است كه از سراپرده مىآمد . كالسكه گذشته به تعجيل رانديم . صحرا همه جلگه است . طرف دست راست [ و ] چپ تا چشم كار مىكند جلگه است . همان جلگهء ماهىدشت است . در اين جلگه ملّاك مختلف است : علماء سادات ، زنگنه ، كلهر ، سنجابى ، و . . . و . . . از منزل دو فرسنگ كه رفتيم جلگه منتهى به كوه مىشود . سوار شده ، رفتيم بالاى تپه ، ناهار افتاديم . دوربين به جلگه انداختم ، گوسفند و ايل زيادى در صحرا بود . دهات زيادى هم بود . بعد از ناهار سوار شده براى شكار كبك ، همين‌جا ناهار مىخورديم دامنه دهى بود مشهور به لاله‌بان ، ملكى محمد رضا خان سرتيپ فوج زنگنه . بعد كه رانديم مزرعهء كوچك ديگر هم بود مشهور به لاله‌بان . ملكى خوانين كلهر بود . اين‌جاها درّه و [ و ] تپه و كوه بود . همه جنگل بلوط اما درخت‌هاى كوچك ، بلند بوده است . كم‌كم بريده به كرمانشاهان برده‌اند حالا كوچك است . درخت بادام تلخ هم داشت . همه‌جا هست . قدرى كه رفتيم كبك زيادى برخاست . از زير هر بلوطى كبك برمىخاست سارى اصلان امين نظام [ 310 ] سياچىمياچى ، چرتىها ، مملى ، قوشچىباشى و . . . بودند . على رضا خان ، ميرشكار . تفنگ زيادى انداختم . اما پنج عدد كبك روى هوا زدم . قوش هم انداختم . قوش انداختن به واسطهء جنگل مشكل است . كبك زيادى داشت . همين طور شكاركنان آمديم ، باز رسيديم به آخر اين كوه كه طرفين راه بود درّه شده بود . كه جاده « 2 » بود كالسكه‌ها و مردم و . . . همه مىآمدند . راه افتاديم كالسكه آوردند سوار شديم . جلگه ديگرى به نظر آمد ، كه طرف دست راست درّه تپه داشت . اما طرف پائين

--> ( 1 ) . نام اين محل ابتدا به شاه‌آباد و بعد به اسلام‌آباد تغيير داده شد . ( 2 ) . اصل : جعده