ناصر الدين شاه قاجار
16
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
لهله ميزدند و حالا هم حرم مىآيد . بسيار بسيار جر « 1 » آمدم ، كج خلق شدم . آقا ابراهيم ، يحيى خان ، سياچى ، مليجك ، ميرزا عبد الله دهباشى ، فراشباشى همه را انداختم توى باغ تجير « 2 » زياد بزنند مردم را بيرون كنند . قراول دور ديوار بگذارند . حمام اندرون را بكنند . متصل راه مىرفتيم ، حرف مىزديم ، الى غروب . فى الجمله [ 261 ] نظمى داده شد . حرم آمد . از اندرون صداى قال و مقال زنها مىآمد دعوا مىكردند . باز جر آمدم . عصرى زنها آمدند . در فقرهء كالسكه و تخت حرف داشتند . آقا سليمان را آوردم سؤال كنم هيچ زبان او را نمىشود فهميد . هى مىگويد چيزه چيزه . باز جر آمدم . شب هم مردانه نشد . بعد از شام ، آب افتاده بود توى مبرز « 3 » همه را پركرده بود . كم ماند زير آلاچيق بريزد ، آمدم توى آلاچيق بروم ، سرم به در آلاچيق خورد . خيلى درد كرد به كوچولو غلام بچه مىگفتم آب را برگردان خواب « 4 » آلود بود لاله را شكست . باز جر آمدم . حسام السلطنه نوشته بود قاطرچى ، مهتر و . . . در سيورسات خانه هرزگى زيادى كردهاند . بالاخره همه را گرفته تنبيه شدند . خلاصه به كسالت خوابيديم . . . Lakeri روز جمعه چهارم [ رجب ] صبح حمام سر و تن شورى رفتم . حاجى حيدر ، ملك محمد بودند . امروز اينجا اطراق است . حمام بسيار خفه و گرم بود . بعد آمدم بيرون . حسام السلطنه ايشك آقاسىباشى معيّر الملك مجد الدوله صاحب جمع آمدند . حرف زيادى زده شد . نايب فراشخانه چوب خورد . قاطرچىها فراشها چوب خوردند . پنجاه تومان ، جريمه از فراشباشى گرفته شد . خلاصه مىخواستم قدرى دراز بكشم ، صداى داد و فرياد زنى ، از اندرون آمد . غلام بچهها و . . . را فرستاديم اندرون ببيند « 5 » ، چه خبر است خودم هم رفتم دم در اندرون . معلوم شد كنيز خانم . . . « 6 » است كه خانمش [ او را ] مىزده است بسيار
--> ( 1 ) . جر آمدن : خشمگين شدن ( 2 ) . تجير : پرده ( 3 ) . مبرز : آبريزگاه ، مستراح ( 4 ) . اصل : خابآلود ( 5 ) . اصل : ببيند ( 6 ) . يك كلمه ناخوانا