ناصر الدين شاه قاجار

3

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

يوسف سقاباشى بردشهر ، به سلطان سوادكوهى سپرد . پنجاه تومان هم پول گوشت آنها را دادم . لله « 1 » باشى و دخترهاى پيانوزن با خان سلطان تركمان ، كنيز ما كه در اقدسيه بودند رفتند ، در عمارت سرچشمه ، تهران « 2 » با آقا عبد الله خواجه رفتند با كنيزهاى زيادى ما و ساير زن‌ها ، گربه فقيرى را با بچه‌اش كه يك چشم بچه‌اش كور شد ، بردند به لله باشى سپردند . باشى ، غلام بچه برد . ببرى خان را دو بچه‌اش كه يك ماهه هستند و بسيار خوشگل ، با گربه صدفى كه نر است و بچه كهنه همين ببرى خان است ، همراه خود برديم . صدفى هم چهار بچه زائيده است . شكوه السلطنه متوجه « 3 » مىشود . اما به تهران خواهد برد . والدهء شاه شهر است . به نظاميه نقل مكان كرده است ، خلاصه روز جمعه كه آمدم دوشان تپه ، يك راست رفتيم سر در پائين ناهار « 4 » خورده . شاهزاده اعتضاد - نصرت الدوله - حسام السلطنه هم آمدند . عرفانچى ، ميرزا على خان و . . . بودند . حكيم الممالك كج خلق بود . پول نداشت . دستخط هزار تومان انعام نوشتم ، دادم . مردم همه در شهر مشغول تدارك هستند . آقا عنبر در شهر است . از سلطنت‌آباد بردند شهر بسيار ناخوش است . حكيم كاشى معالجه ميكرد . مشكل چيزى بشود . خلاصه مير شكار را فرستاده بودم ، آهو ببيند خبر آمد ، كه در سه تپه آهو هست سه ساعت و نيم به غروب مانده سوار كالسكه شده ، راندم . سياچى - مليجك - ميرزا عبد الله - عرفانچى - چرتىها - ابراهيم خان و . . . و . . . بودند زنها رفتند ، سرقنات ما رفتيم سر تپه ، مير شكار گفت آهو هست بايد دركمه « 5 » بنشينم بروند سر بزنند . من و مير شكار سياچى نشستيم كمه ، رحمت الله ، آئى و . . . رفتند سر زدند كمه خيلى گرم بود . خاك خشك ، ما جلو را نگاه ميكرديم . آهو از دامنه كوه مىآمد مير شكار ديد ، نشان داد . خيلى دور بود با چهار پاره انداختم ، در رفتند . مير شكار دوربين انداخت گفت پايش شكسته است . اسب انداختند نزديك باغ دوشان تپه . ميرزا عبد الله . سياچى . مير شكار . مليجك رسيده

--> ( 1 ) . اصل : له‌له ( 2 ) . اصل : طهران ( 3 ) . يعنى سرپرستى خواهد كرد ( 4 ) . اصل : نهار ( 5 ) . كمينگاه شكار