ناصر الدين شاه قاجار
پيشگفتار 7
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
در اين مقام شكر بارى تعالى را به جا بياورم كه الى امروز بر سر چادرها و اردوى ما چه در خاك ايران و چه در خاك روم ابدا باران و برفى نيامده بود ، اما اوقاتى كه در خاك روم بوديم در خاك ايران همهجا بارانهاى نافع و برف آمده بود و اگر خدا نكرده يك باران شديدى در سمت « سرّمن راى » يا كربلا [ يا ] نجف يا در مراجعت از حضرت صاحب در راهها ، بخصوص يعقوبيه و شهروان و زهاب و . . . مىباريد ، اردوى به اين سنگينى چه مىشد ، كه يك كالسكه و يك عراده و يك شتر در اين راههاى طولانى و پست و بلند و زمينهاى نرم كه تا گوش اسب به گل مىرفت ، بيرون نمىرفت و همه تلف مىشدند و يك بار به منزل نمىرسيد . » ( صفحه 187 ) از اوضاع و احوال اطرافيان و رفتار و حركات آنها كاملا آگاه مىشويم و خواننده ، به خوبى از طمع و مالاندوزى و اخلاق و حركات آنها باخبر مىشود ، خود شاه ازدواج « اعتماد السلطنه » با دختر « عماد الدوله » حاكم كرمانشاهان را شرح مىدهد ، شرح اين عروسى بسيار جالب است ، پرخورى ، خست و پولدوستى « اعتماد السلطنه » كاملا تشريح شده است : « در جائى كه همه شام خوردند او را هم برده بودند ، آتشبازى مىكردند ، پاچه خيزك مىانداختند [ كه ] به كلاه و گردن مردم مىرفت . پدر و مادر عرفانچى و عماد الدوله را فحش مىدادند مردم . به عرفانچى گفته بودند شام نخور [ او كه ] گرسنه بوده است ، يك نان بزرگ را لوله كرده با پنير خورده بود بعد [ كه ] برده بودند اندرون شيرينپلو آورده بودند كه با عروس بخورد ، يك قاب شيرينپلو خورده بود . ينگهها ، گيس سفيدها ، گفته بودند : اين گاو است يا داماد ، اين چه چيز است . » ( صفحه 190 ) وقايعى در اين سفر بازگو شده است كه نشان مىدهد ، شكايات و اعتراضات مردم نسبت به حكومت نه تنها به چيزى گرفته نمىشد بلكه اگر اعتراضات وسيعى هم بود به توسط خود شاه و اطرافيان سركوب مىگرديد . به يكى از گوشهها توجه كنيد : [ رعايا ] بنا به خبث طبيعت و هرزگى عارض بودند كه ما فلان حاكم را نمىخواهيم . ديگر [ ى ] را مىخواهيم بعد از اين احقاق حق ، اين عرض و جسارت خارج از تكليف رعيت و نوكر است ، حكم شد مفسدين عارضين را بگيرند و به محبس دولتى بياندازند ، جمعى را