ناصر الدين شاه قاجار

229

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

صحبت شد . خيلى خنده داشت . آقا موچول پسرش هم بود . [ 459 ] حكم دستخط ميرآخورى باز به امير آخور داده شد ، با خلعت شمسه‌دار . بابا پيره اندرون آمده بود . در كمال خوبى مانده است . خلاصه عصرى زنانه شد . زن‌ها آمدند تماشاى فواره ديوانيه شاهزاده را كردند . شب بعد از شام خوابيدم . Nouchafrin روز سه‌شنبه غره ذى حجه « 1 » الحمد لله تعالى به تهران مىرويم . صبح برخاستم . رفتم . حمام رخت پوشيده ، آمدم ، بيرون ، توى آلاچيق نشستم . دبير احكام [ را كه ] فرستاده بود ، مهر شد . امير آخور با خلعت مشمّس پوشيده آمده ، نشست . حاجى ميرزا على آمد ، با ميرآخور زياد شوخى كرد . خنديدم . معير و . . . بودند . حاجى رحيم خان ، از شهر آمد . اسباب جواهر آورده بود . با آقا كثير خان تفنگدار و شاهزاده . زن حاجى رحيم خان پسر زائيده است . زن ميرزا طاهر ، ميرزا را كتك مضبوطى زده است . ميرزا دو شب مفقود شده ، به جنده‌بازى رفته بود . در مراجعت ، ميرزا توى حياط « 2 » مىآيد ، مىبيند ، كنيزها دور ميرزا را احاطه كرده ، حالت بدى دارند . گيس سفيدى « 3 » يزدى دارد ، او آمده به ميرزا گفته بود . آقا تو چكاره [ اى ] گفته بود ، مستوفى پادشاه ، كتابدار [ و ] اسلحه‌دار هستم . باز پرسيده بود چكاره [ اى ] باز ميرزا اين جواب را داده بود . گيس سفيد گفته بود تو . . . « 4 » فيل شورى ميرزا كج‌خلق شده بود . زنش درآمده بود . حكم كرده بود ، بزنيد . كه ميرزا را انداخته بودند [ و ] زياد زده بودند . ناهار را خورده بعد از ناهار رخت پوشيده شمشير ، جقه و . . . [ بستم و ] رفتم . صدر العلما [ و ] امام جمعه آمده بودند . ملاحظه شدند . ميرزا محمد خان عمواقلى ، ديده شد . اشخاص عجيب و غريب ديده شدند . سوار كالسكه شده راندم . حسام السلطنه ، وزير خارجه ، مشير الدوله ، سايرين ، نوكرها ، همه بودند . هوا صاف بود اما باد گندى مىآمد . گردوخاك زيادى بود . از حضرت عبد العظيم الى ميدان عالىقاپوى ديوانخانهء تهران آدم بود . از طرفين راه ، هيچ وقت همچه جمعيتى

--> ( 1 ) . غره ذيحجه برابر با سه‌شنبه سوم اسفند 1249 هجرى شمسى بوده است . ( 2 ) . اصل : حيات ( 3 ) . گيس سفيد : همدم بانو و كسى كه كارهاى خانه را انجام دهد . ( 4 ) . يك كلمه حرف شد .