ناصر الدين شاه قاجار

230

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

نديده بودم . زن [ و ] مرد زياد ، گداى زياد از حد چه مال خود تهران ، چه از اطراف كه قحطى بود ، آمده اين‌جا ، ريخته‌اند . محشرى بود . دادوفرياد قال‌ومقال زياد بود . زن‌هاى گداى سليطه « 1 » زياد داشت از گرانى نان و از دست وزير فرياد مىكردند . الى ديوانخانه [ 460 ] به همين اوضاع مبتلا بوديم . همه‌جا از كنار خندق با كالسكه الى دم دروازه ناصرى ، آمديم ، آنجا سوار اسب شديم . كوچه شمس العماره مملو بود از زن و مرد ، نايب السلطنه ، نصرت الدوله ، صاحب منصبان و . . . زياد از حد بودند . افواج هم ايستاده بودند . موزيكانچى [ و ] نقاره‌خانه و . . . جلو بودند . خلاصه وارد ميدان شديم . مستوفى الممالك ، مؤيد الدوله ، ملك‌آرا [ و ] سپهدار و . . . و . . . و . . . هزار نفر بودند پياده شده ، رفتيم ، تخت مرمر ، هوا سرد بود ، نشستيم . حاجى آقا اسمعيل با هزار زحمت ، قليان آورده ، خطيب قرمساق « 2 » خطبه را زياد طول داد . كم مانده بود سرما بخورم ديگر براى قصيده سامى « 3 » ننشسته « 4 » برخاستم آمدم ديوانخانه . بسيار باصفا بود . اما آب ديوانخانه هيچ نمىآمد . معير باز خجل بود . اما خواهد آمد . پيشخدمتها سفرى ، حضرى بودند . رفتم اطاق عاج پرزل را آوردم . قدرى از پاريس و . . . گفتم ، خجالت مىكشيد . گفت الياس باغبان معروف هم ، از و با مرده است . وزرا و . . . آمدند صحبت شد . در باب گندم‌ها و . . . نسقچىباشى زياد ناخوش بوده است . حالا خوب بود ، آمده بود . رفتند . بعد رفتم پائين . شير من ، كه مرده بود ، « اندرى » ايطاليائى ، شير را درست كرده ، روى تخته ايستاده واداشته بود . بعينها شير ، يك طاقه شال دادم . بعد رفتيم اندرون خلوت ، لله « 5 » باشى آنجا بود ، با دخترهاى پيانوزن ، همه ناخوش شده بودند . حالا خوب بودند . لاغر [ و ] ضعيف ، گربه فقيرى آنجا بود . با گربه كوره ، چند تركمانى كه حيدر قلى خان فرستاده بود آنجا بودند . كوچك ، كور ، كچل ديده شدند . آمدم بيرون ، ديوانخانه را معمار باشى خوب تعمير

--> ( 1 ) . اصل : سليته ( 2 ) . اصل : قرمصاق ( 3 ) . يك كلمه نامفهوم ( 4 ) . اصل : نه‌نشستم ( 5 ) . اصل : له‌له