ناصر الدين شاه قاجار
228
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
گربهء بزرگى درآمده ، جسته بود ، بيرون . خان مقعد نشسته ، برخاسته فرار كرده بود . خلاصه شب خوابيديم . . . Chirasi كوچكه [ 458 ] روز يكشنبه بيست و هشتم [ شهر ذيقعده ] بايد « بكنار گرد » رفت . شش فرسنگ بلكه بيشتر راه است . آن قدرى كه اين راه امروز ما را زحمت داد ، و خسته كرد ، در اين سفر كمتر جائى به اينطور ما را خسته كرد . راه كالسكه اغلب خوب بود . نزديك « زيان » و « كنارگرد » و نزديك رودخانه شور قدرى بد بود . قدرى هم سواره آمديم . هوا صاف و آفتاب بود . باد قدرى سرد مىوزيد . از مغرب به مشرق طرف دست چپ راه ، به ناهار افتاديم . خلاصه يك ساعت نيم به غروب مانده ، به منزل كه خيلى بالاتر از ده « كنارگرد » افتاده بودند ، رسيديم . امروز خيلى دور بود خسته شديم . شب به استمرار همه شب گذشت . روز دوشنبه بيست و نهم [ شهر ذيقعده ] به حضرت عبد العظيم ( ع ) بايد رفت . صبح سوار كالسكه شده رانديم . راه قدرى سربالا [ و ] پائين بود . همه بودند ، در ركاب . هوا صاف بود . ببرى خان و دولچه ، او را صبح ، بشير خان به كالسكه گذاشته ، با كنيز زبيده ، و مليجك يكسر بردند تهران . ناهار [ را ] در صحرا خورده ، احكام زيادى دبير فرستاده بود ، مهر كردم . بعد رانديم عرفانچى همهجا روزنامه خواند . زن عرفانچى در قم مانده است . ناخوشى او عود كرده است . خلاصه نايب السلطنه ، ميرزا كاظم ، حكيم رشتى ، لله « 1 » باشى ، آمدند . ما شاء الله نايب السلطنه چاق و خوب شده بود . محمد تقى ميرزائى پيدا شد . بسيار بسيار فربه شده است . به طورى كه هيچ حركت نمىتواند بكند . اغلب كسان مردم « 2 » آمده بودند ، و غيره ، و بچههاى اهل اردو را جلو آورده بودند . عباس ميرزا ، پسر فخر الملك ، هم آمده بود . خلاصه وارد حضرت عبد العظيم شديم . زنها باز شكوه از گرانى داشتند . رفتم زيارت . شكر خدا كرده ، آمديم ، باغ شاهزاده اعتضاد ، على رضا خان ديروز آمده بود . چادر زده بودند به قاعده ، يحيى خان ، از شهر آمده بود . حاجى محمد حسن بيگ ، ميرزا مهدى [ و ] ميرآخور ، الله قلى خان ، آقا محسن ، ميرزا طاهر ، اسحق ميرزا ، ميرآخور وليعهد . كاظم خان فراشباشى ، احوالش بهتر شده ، آمده بود . با ميرآخور زياد
--> ( 1 ) . اصل : لهلهباشى ( 2 ) . مقصود از مردم همراهان است