ناصر الدين شاه قاجار
220
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
روز يكشنبه بيست و يكم [ شهر ذيقعده ] بايد به دستجرد برويم ، سه فرسنگ و نيم راه بود ، صبح هوا صاف و آفتاب خوبى بود . اما سوز كمى مىآمد . رخت پوشيده در سراپرده ايستاديم . از اين قرار رؤساى آشتيان و غيره به حضور آمدند : آقا ميرزا جعفر مجتهد ، با بعضى علماى ديگر ، مثل ملا حسين [ و ] ملا ابراهيم ، ميرزا محمد ، كه در قديم وكيل يزد و كرمان بود ، از جانب خان بابا خان سردار مرحوم ، حالا مرد مسنى است . بيكار است . از جهت « 1 » پيرى مجاور آشتيان است . [ 451 ] ميرزا حسين خان ، برادر ميرزا نصر الله گرگانى ، ميرزا تقى برادر ميرزا زين العابدين البرز مرحوم ، مردى است هفتاد و پنج ساله و جهان گرديده ، مىگفت به ولايات هند و سند و . . . سياحت رفته بوده است . ميرزا على نقى برادر ايضا ميرزا شفيع سلطان نايب آشتيان ، خلاصه سوار اسب شده ، با حسام السلطنه ، وزير خارجه ، مشير الدوله ، اعتضاد السلطنه ، مجد الدوله ، صحبت مىكرديم ، رفتيم ، رو به ، بلندى كه آشتيان را تماشا بكنيم . اما هوا باد سردى داشت . اذيت مىكرد . نشد زياد تماشا بكنم . الى نزديك قلعه ، مستوفى الممالك و قوام الدوله ، رفتند قدرى تماشاى خانهها را كرده ، برگشته سوار كالسكه شدم . از باد سرد سرم قدرى سرما خورد ، و رانديم رو به مشرق ، راه كالسكه خوب بود . اما همهجا پست و بلند و ماهور بود . طرفين راه همه كوههاى كوچك سنگى و غير سنگى بود . قدرى كه راه رفتم ، سرازير و بلندى بود . كالسكه حرم گير كرده بود . طرف دست چپ روى تپه به ناهار افتاديم . پيشخدمتها و . . . همه بودند . يحيى خان ، روزنامه خواند . حاجى ميرزا على بود . نامربوط زيادى مىگفت . بعد از ناهار سوار شده ، از بلندى بالا رفته ، سوار كالسكه شده ، رانديم . همهجا سرازيرى بلند و پست بود . و كمى برف در كوهها و زمين بود . به طورى كه چشم را مىزد . كوههاى قشنگ در طرفين راه بود . تا رسيديم ، به ده كوچكى توى دره بود . اسمش رازآباد بود گفتند ملك مستوفى الممالك است . بعد قدرى كه رانديم دست چپ ، توى درهّ ده كوچك ديگرى بود موسوم به « سررود » بعد چند ده ديگر ديديم . موسوم به موشه [ و ] « ورسان » . بعد رسيديم توى درّه . حرم به ناهار افتاده بود . از اينجا راه رو به شمال شد . باز درّه است . اما اينجا قدرى گشاد شد . تا به ده « زىزكان » كه در طرف دست چپ در دامنهء كوه است ، رسيديم .
--> ( 1 ) . اصل : جهة