ناصر الدين شاه قاجار
219
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
است . از كالسكه سوار اسب شدم . از زير قريه از توى كوچههاى تنگ و يك پل « 1 » كوچكى ، كه روى رودخانهء كوچكى ، كه از ميان آشتيان مىآيد ، گذشته ، به اردو رفتيم . اگرچه مستوفى الممالك ، قلعه و عمارتى خارج از قصبه آشتيان دارد و مىشد در آنجا منزل كرد ، اما براى اينكه پسفردا باز در چادر خواهيم بود ، و سرما [ خواهيم داشت ] خواستيم عادت به عمارت نشود مهدعليا در آنجا منزل كرده بودند . خلاصه سه ساعت به غروب مانده وارد چادر شديم . مستوفى الممالك بار خانهء زيادى ، از هر قبيل مركبّات مازندران و . . . فرستاده بود ، براى همهء نوكرها و . . هم ، پول بارخانه فرستاده بود ، كل بارخانهها « 2 » را هم در طرفى كود « 3 » كردند ، كلشهاى بارخانه را هم طرفى ريختند [ 450 ] . عصرى قرق شد . زنها آمدند . زعفران باجى بارخانهها را تقسيم كرد شلوغ « 4 » شد گربهها توى كلشها بازى مىكردند . تختهها سوخته شدند . بعد كلشها را هم آتش زديم . خلاصه قريه آشتيان در دامنه كوهى واقع است . خانههاى عالى خوبى ، روى هم رفته در دامنه ساخته شده دو درّه ، و دامنهء كوه را خانهها پر كرده است . خلاصه شب بعد از شام ، مردانه شد . پيشخدمتها آمدند . بعد خوابيديم . Zaki شب باد تند و زيادى مىآمد . الى صبح معركه بود . [ با ] سرماى زياد . روز شنبه بيستم [ شهر ذيقعده ] در آشتيان اطراق شد . امروز باد سرد شديدى مىآمد ، كه از چادر و آلاچيق نمىشد بيرون رفت ، مىخواستيم امروز سوار شده آشتيان را تماشا كنيم . ممكن نشد . زير كرسى توى آلاچيق تاريك ، الى غروب نشستيم . عصرى حمام سر و تن شورى مختصرى رفتيم . عصرى باد ايستاده بود . حاجى رحيم خان ، عبد القادر خان ، دولچه و . . . از سلطانآباد ، از راه ابراهيمآباد ، به قم رفتهاند . امروز به كسالت و بطالت گذشت . قدرى دراز كشيدم . قدرى كتاب جغرافياى فرانسه ، با دكتر و يحيى خان خواندم . بعد شب خوابيديم . . . enis عصرى حمام سر تن شورى مختصرى رفتيم .
--> ( 1 ) . اصل : پلى ( 2 ) . اصل : بارخانها ( 3 ) . اصل : كوت ( 4 ) . اصل : شلوق